Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

فروشگاه کتاب لی لی بوک

۲۰ شهریور ۱۳۹۷
بدون نظر


خلاصه کتاب

این داستان زنی ثروتمند است به نام برتا که عاشق یک رعیت به نام ادوارد می شود و با هزار آرزو با او ازدواج می کند اما بعد از گذشت مدت کوتاهی متوجه می شود که او عاشق همسر خود است و عشق متقابلی وجود ندارد . زندگی برای برتا (که خواستار چیز زیادی جز عشق نیست ) به جهنمی تبدیل می شود ، در این کتاب رنج و سختی برتا را نشان می دهد ، کشمکش ها ، تبدیل شدن عشق به نفرت و بعد بی اعتنایی و بی تفاوتی…

 

سیر حوادث داستان :

برتا , دلمردگی و سردی روز را از پشت پنجره نگاه میکرد . اسمان , خاکستری و ابرها سنگین و پایین بود . اخر ماه « نوامبر » و ان روز , روزی غم انگیز بود . واپسین روزهای سال , طبیعت را یکسره , در ترس از مرگ فرو می پیچید . و چنین تصوری هرگز نمی توانست برای ذهنی خسته و کسل , پیام اور خورشید مهربان و فرارسیدن تازگی بهاری که از سبدش گل های شاداب و برگ های سرسبز می افشاند , باشد . برتا چرخید و به عمه اش که سرگرم خواندن …


لینک کوتاه مطلب

http://saat-forosh.ir/?p=129

برچسب ها

مطالب مشابه