Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

اپلیکیشن ۶۰ رمز اول و دوم یکبار مصرف کارت بانکی بدون نیاز به اینترنت-رایتمن

۳ شهریور ۱۳۹۷
بدون نظر


اپلیکیشن ۶۰ رمز اول و دوم یکبار مصرف بدون نیاز به اینترنت

آیا دوست دارین اگر مجبور شدید رمز کارت بانکی خودتون رو به صاحب فروشگاهی ( که نمیذاره خودتون رمزتون رو بزنید ) با صدای بلند بگید٬ به جای رمز اول اصلی٬ رمز اول یکبار مصرف با مدت اعتبار ۶۰ ثانیه ای رو بدید؟ بدون نیاز به اینترنت!

آیا دوست دارید در هنگام خرید اینترنتی در سایتی مجبور به ثبت رمز دوم کارت بانکی خودتون نباشید و به جاش رمز دوم یکبار مصرف که بعد از ۶۰ ثانیه منقضی میشه رو بدید؟

خیلی خوبه اگر چنین چیزی می بود!

بانک ملی در یک حرکت بسیار خوب برای مقابله با دزدی های احتمالی از حساب و کارت بانکی تون این اپلیکیشن رو درست کرده. کلیپ زیر رو حتما ببینید!

لینک دانلود اپلیکیشن ۶۰

چرا اپلیکیشن ۶۰ – بانک ملی ایران:

لینک دانلود اپلیکیشن ۶۰

اﻣﺮوزه ﺑﻮاﺳﻄﻪ ﮔﺴﺘﺮش ﺷﯿﻮه ﻫﺎی ﭘﺮداﺧﺖ و رﺷﺪ روﺷﻬﺎی ﺳﻮء اﺳﺘﻔﺎده، ﺑﺎﻻ ﺑﺮدن اﻣﻨﯿﺖ تراکنش های ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ از چالش های اﺻﻠﯽ بانک ها ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ. در اﯾﻦ ﻣﯿﺎن، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﻮدن ﻧﺮخ اﺳﺘﻔﺎده از ﮐﺎرت، ﺑﺼﻮرت ﺣﻀﻮری ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﺣﻀﻮری ﻫﻤﭽﻮن درﮔﺎه ﻫﺎی ﭘﺮداﺧﺖ اﯾﻨﺘﺮﻧﺘﯽ، ﺑﺎﻻ ﺑﺮدن اﻣﻨﯿﺖ اﯾﻦ ﻧﻮع تراکنش ها از اوﻟﻮﯾﺖ ﺑﺴﺰاﺋﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﺷﺪه اﺳﺖ. در همین راستا بانک ملی ایران ﻃﺮح اﺳﺘﻔﺎده از رﻣﺰﻫﺎی ﯾﮑﺒﺎر ﻣﺼﺮف را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮑﯽ از اﺑﺰارﻫﺎی ﻣﻔﯿﺪ در دستور کار قرار داد و ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻋﺪم رﻏﺒﺖ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﺑﺮای اﺳﺘﻔﺎده از دﺳﺘﮕﺎه ﻣﺠﺰا ﺟﻬﺖ ﺗﻮﻟﯿﺪ رﻣﺰ ﯾﮑﺒﺎر ﻣﺼﺮف، اﺳﺘﻔﺎده از اﭘﻠﯿﮑﯿﺸﻦ ﻫﺎی ﮐﺎرﺑﺮدی ﺑﺮ روی ﮔﻮﺷﯽ ﻫﺎی ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ، ﯾﮏ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ و ﻣﻨﻄﻘﯽ را معرفی نمود.

سامانه ۶۰ برای چه محیط هایی مناسب است؟

۱- ﺧﻮدﭘﺮدازﻫﺎی ﻣﺸﮑﻮک و نصب شده در ﻧﻘﺎط ﻧﺎ اﻣﻦ

۲- پایانه های فروش (POS) ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده در ﻓﺮوﺷﮕﺎﻫﻬﺎی ﮐﻢ اﻋﺘﺒﺎر

۳- ﭘﺎﯾﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﻓﺮوش ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﯽ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده در ﮐﺴﺐ و ﮐﺎرﻫﺎی ﻓﺎﻗﺪ ﻣﮑﺎن ﻣﺸﺨﺺ (دﺳﺖ فروش های ﺑﯿﻦ راﻫﯽ و …)

۴- ﺧﺮﯾﺪﻫﺎی اﯾﻨﺘﺮﻧﺘﯽ در ﺳﺎﯾﺘﻬﺎی ﻧﺎﺷﻨﺎس

۵- در مکان هایی ﮐﻪ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪه، اﻣﮑﺎن ورود رﻣﺰ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺸﺘﺮی را از وی ﺳﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

نکته: کاربر ﺑﺠﺎی اﺳﺘﻔﺎده از رﻣﺰ اول/دوم ﺧﻮد، از رﻣﺰ اول/دوم ﯾﮏ ﺑﺎر ﻣﺼﺮف ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ اﭘﻠﯿﮑﯿﺸﻦ در ﮔﻮﺷﯽ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ وی ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽ ﺷﻮد؛ اﺳﺘﻔﺎده میﻧﻤﺎﯾﺪ. اﯾﻦ رﻣﺰ، ﺑﺮای ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻣﻌﺘﺒﺮ اﺳﺖ و ﺑﻌﺪ از آن، اﻋﺘﺒﺎرش را از دﺳﺖ ﻣﯽ دﻫﺪ. ﻟﺬا، اﻓﺸﺎ ﺷﺪن اﯾﻦ رﻣﺰ، ﺧﻄﺮی ﻧﺨﻮاﻫﺪ داﺷﺖ.

لینک دانلود اپلیکیشن ۶۰

فرصت یکبار دری را می کوبد! برای از دست ندادن اخبار مشابه، مشترک شوید


دانلود رایگان ترجمه مقاله پست مدرنیسم، بوم شناسی عمیق و ایده درنده خویی – Philpapers 2007

۲۸ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

پست مدرنیزم، بوم شناختی عمیق و ایده وحشی بودن: برخی از مشکلات با در مورد فرمول های Drenthen

عنوان انگلیسی مقاله:

Postmodernism, deep ecology and the idea of wildness: Some problems with Drenthen’s formulations

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات
 

 

مشخصات مقاله انگلیسی (PDF)
سال انتشار ۲۰۰۷
تعداد صفحات مقاله انگلیسی ۱۲ صفحه با فرمت pdf
رشته های مرتبط با این مقاله فلسفه
چاپ شده در مجله (ژورنال) مجله شبکه های عصبی اروپایی – JOURNAL OF THE EUROPEAN ETHICS NETWORK
کلمات کلیدی Drenthen، اکولوژی عمیق، پست مدرنیسم، اخلاق زیست محیطی
ارائه شده از دانشگاه کالج دانشگاه دوبلین
رفرنس دارد  
کد محصول F1041
نشریه Philpapers

 

مشخصات و وضعیت ترجمه فارسی این مقاله (Word)
وضعیت ترجمه انجام شده و آماده دانلود
تعداد صفحات ترجمه تایپ شده با فرمت ورد با قابلیت ویرایش  ۱۱ صفحه با فونت ۱۴ B Nazanin
منابع داخل متن به صورت انگلیسی درج شده است 
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 

 

فهرست مطالب
چکیده
بوم شناسی عمیق
وحشی بودن
 
 

 

بخشی از ترجمه
چکیده
. Martin Drenthen, برای تفسیر خود از سهم بالقوه Nietzsche در اخلاق زیست محیطی، قضاوت قوی صورت داده است، اما او عدالت را در مورد بوم شناسی عمیق رعایت نمی کند. مشکلی که او شناسایی می کند اساساً مشکل بیان یک مبنای معنی دار برای عمل است در حالیکه از احتمال همه معانی آگاهی دارد. این تنش را می توان از طریق بوم شناسی عمیق مشاهده کرد، که حداقل همانطور که توسط نظریه پرداز اصلی آن، Arne Naess توصیف شده است, کسی که واقعگرای اخلاقی نیست. با رشد ایده “وحشی بودن” یا طبیعت توسط Drenthen, تفاوت های کلیدی ظاهر می شوند که تنها می توانند به طور جزئی از اقدام مراقبتی نسبت به طبیعت حمایت نمایند. Drenthen در زمینه واقعیت تجربه شده – که محوریت اکوسوفی Naess است, دمدمی مزاج، حتی خصمانه عمل می کند. این باعث می شود که او در آن چیزی قرار گیرد که در نهایت یک طبیعت نسبتاً سنتی در برابر تمایز فرهنگی است و بنابراین فاصله موجود بین انسان ها و طبیعت را حفظ می کند.
یک سری از مقاله ها در مورد اخلاق زیست محیطی, نقشی را که Nietzsche در فلسفه محیط زیست ایفا می کند، مورد کاوش قرار داده اند. Hallman (1991) با توصیف Nietzsche، به عنوان نوعی اکولوژیست عمیق، کار خود را آغاز کرد. به دلیل نادیده گرفتن “اومانیسم بالای” Nietzsche, این کار به شدت توسط Acampora (1994) به شدت مورد انتقاد شدید قرار گرفت. نتیجه گیری Acampora این بود که در حالی که انتقادهای Nietzsche از جامعه می تواند مفید باشد، هیچ چیز مثبتی از او عاید محیط زیست شناسان نمی شود. Drenthen (1999) با این ارزیابی مخالفت کرد و قضاوت خود را برای سهم بالقوه اخلاق پاراداکسی Nietzsche در فلسفه محیط زیست ارائه داد؛ هرچند او با Acampora موافق بود که Nietzsche برای حمایت از زیست شناسی عمیق قابل کاربرد نیست.
به نظر میرسد که Drenthen یک قضاوت جدی برای تفسیر او از Nietzsche صورت داده است، ۱ اما او عدالت را در مورد بوم شناسی عمیق رعایت نمی کند. مشکلی که او شناسایی می کند اساساً مشکل بیان یک مبنای معنی دار برای عمل است در حالیکه از احتمال همه معانی آگاهی دارد. این تنش را می توان از طریق بوم شناسی عمیق مشاهده کرد، که حداقل همانطور که توسط نظریه پرداز اصلی آن، Arne Naess توصیف شده است, کسی که واقعگرای اخلاقی نیست. با رشد ایده “وحشی بودن” یا طبیعت توسط Drenthen, تفاوت های کلیدی ظاهر می شوند که تنها می توانند به طور جزئی از اقدام مراقبتی نسبت به طبیعت حمایت نمایند. Drenthen در زمینه واقعیت تجربه شده – که محوریت اکوسوفی Naess است, دمدمی مزاج، حتی خصمانه عمل می کند. این باعث می شود که او در آن چیزی قرار گیرد که در نهایت یک طبیعت نسبتاً سنتی در برابر تمایز فرهنگی است و بنابراین فاصله موجود بین انسان ها و طبیعت را حفظ می کند.
Drenthen, “وحشی بودن” را به گونه ای توصیف می کند که او آن را یک “مفهوم مرز انتقادی” (۲۰۰۵) را در قلمرو اخلاق عمومی می نامد. با استفاده از Nietzsche, او استدلال می کند که بحث ها در مورد اخلاق زیست محیطی منعکس کننده یک بحران در حوزه تئوری اخلاقی می شود. مشکل, نیاز به یک مفهوم از طبیعت (در وسیع ترین معنای “واقعیت”) برای زمینه سازی اخلاق است، و در عین حال آگاهی از عدم امکان دستیابی به یک نسخه قطعی از طبیعت است. Nietzsche, چارچوب نظریات اخلاقی روز خود را مطرح می کند، در حالی که نظر خود از واقعیت را به شکل “اراده خود برای قدرت” ارائه می دهد. Drenthen این را به عنوان پارادوکسی تفسیر می کند که Nietzsche با آگاهی, آن را به عنوان یک کشف اجتناب ناپذیر از طریق تفكر خود بیان كرد. ما هیچ انتخابی نداریم جز پایه گذاری اخلاقیاتمان براساس نظریات خود از طبیعت و اکنون می دانیم که اینها به طور کامل مشروط هستند.
در حوزه اخلاق زیست محیطی، این مورد توسط مخالفت بین “ساختارگرایی نسبیتی و واقع گرایی ارزش اخلاقی” (Drenthen 1999، ۱۷۵) نشان داده می شود. نمونه اولی, اخلاق زیست محیطی پست مدرن و نویسندگانی مانند Max Oelschlaeger (1995، ۱۹۹۱) وCronon William (1996) است. برای همه، تمام مفاهیم از طبیعت همیشه ساختارهای اجتماعی مشروط هستند و چون یک مفهوم از طبیعت, یک ادعای هستی شناسی را در مورد واقعیت می سازد، لزوما دیگر تفاسیر را سرکوب می کند. دومین رویکرد “سنتی” فرض می کند که “در طبیعت به روشی غیراهلی کننده” باید ممکن شود (Drenthen 1999، ۱۶۶) و شامل همه موقعیت های انسان شناختی ضعیف، غیر انسانی و محیطی می شود. تفاوت های بسیار بین این موقعیت ها, همه در این فرض مشترک هستند که طبیعت می تواند با ما در مورد شرایط خود صحبت کند. تفاوت اساسی در این دو دیدگاه می تواند مثمر ثمر بودن بحث را غیرممکن سازد.
 

 

بخشی از مقاله انگلیسی

ABSTRACT 

Martin Drenthen has made a strong case for his interpretation of Nietzsche’s potential contribution to environmental ethics but he does not do justice to deep ecology. The problematic he identifies is essentially the difficulty of asserting a meaningful basis for action while being aware of the contingency of all meanings. This tension can be seen running through deep ecology, at least as described by its main theorist, Arne Naess, who is not the moral realist that Drenthen would have him. Key differences do emerge as Drenthen develops his idea of “Wildness” or nature as “other,” which can only partially support caring action towards nature. Drenthen is ambivalent, even hostile, to a context of experienced reality – central to Naess’s ecosophy. This causes him to fall into what is ultimately a fairly traditional nature versus culture distinction and so maintain the existential gulf between humans and nature.

Aseries of articles in Environmental Ethics has explored the role that Nietzsche might play in environmental philosophy. Hallman (1991) began by describing Nietzsche as a kind of proto-deep ecologist. This was heavily criticized by Acampora (1994) for largely ignoring the “high Humanism” of Nietzsche. Acampora’s conclusion was that while Nietzsche’s criticisms of society could be useful, nothing positive could be gained from him by environmentalists. Drenthen (1999) disagreed with this evaluation and presented his case for the potential contribution of Nietzsche’s paradoxical morality to environmental philosophy; although he did agree with Acampora that Nietzsche could not be used to support deep ecology. Drenthen seems to have made a strong case for his interpretation of Nietzsche,1 but he does not do justice to deep ecology. The problematic he identifies is essentially the difficulty of asserting a meaningful basis for action while being aware of the contingency of all meanings. This tension can be seen running through deep ecology, at least as described by its main theorist, Arne Naess, who is not the moral realist that Drenthen would have him. Key differences do emerge as Drenthen develops his idea of “wildness” or nature as “other,” which can only partially support caring action towards nature. Drenthen is ambivalent, even hostile, to a context of experienced reality – central to deep ecology. This causes him to fall into what is ultimately a fairly traditional nature versus culture distinction and so maintain the existential gulf between humans and nature. Drenthen describes “wildness” as what he calls a “Critical border concept” (۲۰۰۵) in the realm of General Ethics. Using Nietzsche, he argues that debates within Environmental Ethics reflect a crisis within moral theory itself. The problem is in needing a concept of nature (in the broadest sense of “reality”) to ground morality while being aware of the impossibility of acquiring a definitive version of what nature is. Nietzsche exposes the groundlessness of the moral theories of his day while nevertheless offering his own account of reality in the form of his “will to power.” Drenthen interprets this as a paradox of which Nietzsche was aware and maintained as an unavoidable tension running through his thinking. We have no choice but to base our morals on our accounts of nature and we now know these to be thoroughly contingent. In the area of environmental ethics, this is demonstrated by the opposition between “relativistic constructivism and moralistic value realism” (Drenthen 1999, 175). The first is exemplified by postmodern environmental ethics and authors like Max Oelschlaeger (1995; 1991) and William Cronon (1996). For them, all conceptions of nature are always contingent social constructions and, because a conception of nature makes an ontological claim about reality, it necessarily suppresses other interpretations. The second “traditional” approach assumes that it should be possible “to conceive of nature in a non-domesticating way”(Drenthen 1999, 166) and includes all anthropocentric, weak anthropocentric, non anthropocentric, and ecocentric positions. The many differences between these positions all have in common the assumption that nature can speak to us in its own terms. The fundamental difference makes fruitful discussion between these two perspectives more or less impossible.

 

 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

پست مدرنیزم، بوم شناختی عمیق و ایده وحشی بودن: برخی از مشکلات با در مورد فرمول های Drenthen

عنوان انگلیسی مقاله:

Postmodernism, deep ecology and the idea of wildness: Some problems with Drenthen’s formulations

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات
 

 

 

نوشته دانلود رایگان ترجمه مقاله پست مدرنیسم، بوم شناسی عمیق و ایده درنده خویی – Philpapers 2007 اولین بار در ترجمه فا پدیدار شد.


دانلود رایگان ترجمه مقاله آنالیز اثر پارامترهای ماشینکاری بر ناهمواری سطح فولاد نیکل EN 36

۲۷ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


چکیده
کیفیت و بهره وری, نقش چشمگیری را در بازار تولید امروزی ایفا می کنند. از نقطه نظر مشتریان, کیفیت, بسیار مهم است زیرا گستره کیفیت آیتم تهیه شده (یا محصول) بر درجه رضایت مصرف کنندگان در طول مصرف آن محصول تاثیر می گذارد. بنابراین, هر واحد ساخت یا تولید باید در مورد کیفیت محصول نگران باشد. کیفیت یک محصول را می توان توسط صفات کیفی مختلف توصیف نمود. این صفات می توانند کمی یا کیفی باشند. مطالعه کنونی ما مبتنی بر تحلیل پارامترهای ماشینکاری روی زبری سطح در شافت های EN 36 با استفاده از ابزار Carbide و Cobalt روی ماشین تراش CNC است. در صنایع ساخت و برش فلزی, پرداخت سطحی یک محصول در تعیین کیفیت بسیار حیاتی است. پرداخت سطحی, نه تنها کیفیت را تضمین می کند, بلکه موجب کاهش هزینه ساخت و تولید می شود. پرداخت سطحی, از نظر حدود تحمل مهم است, زمان مونتاژ را کاهش می دهد و از نیاز به عملیات ثانویه اجتناب می کند, پس در نتیجه موجب کاهش زمان عملیات می شود و منجر به کاهش هزینه کلی می شود. در کنار اینها, سطح پرداخته شده با کیفیت- مناسب در بهبود استحکام در برابر خستگی, مقاومت در برابر خوردگی و عمر خزش (انبساطی) چشمگیر است. در این تحقیق, هدف اصلی, مطالعه اثر سرعت برش و عمق برش بر روی زبری سطحی EN 36 در عملیات چرخاندن است.
مقدمه
فرآیند چرخش CNC در مقایسه با چرخش ماشین تراش مرسوم, فرآیندی نسبتاً جدید در فناوری ساخت تولید است. دستگاه های CNC, انعطاف پذیری در انتخاب سرعت دقیق برش, عمق برض و سرعت تغذیه را به طور همزمان فراهم می کنند. بنابراین, گستره جدیدی از متغیر فرآیند را ارائه می دهد. در این مقاله, ماده قطعه کار انتخابی EN 36 به طور معمول فولاد نیکل نامیده می شود. این ماده, فولاد سخت کاری خاص طراحی شده برای ترکیب با کربن برای ارائه یک محفظه بسیار سفت با هسته قوی است. به طور معمول در دنده ها, شافت های چرصقیل و شافت های دنده در اتومبیل های مختلف استفاده می شود.
نتایج و نتیجه گیری ها
نتیجه و بررسی
این مطالعه برای بررسی اثر پارامترهای فرآیند بر زبری سطح در طی عملیات چرخش خشک برای فولاد نیکل EN 36 انجام شد. عملیات چرخاندن روی ماشین تراش CNC Trainer با استفاده از پارامترهای ماشینکاری مختلف انجام شد. داده های ماشین کاری در مورد زبری سطح بر این اساس جدول بندی شدند. دو نوع ماده ابزار یعنی Tungsten Carbide insert و Cobalt Insertاستفاده شدند. یک پروفیل سنج Stylus نوع تماسی برای محاسبه زبری تولید شده سطح استفاده شد. زبری سطح از جابجایی Stylus عمودی ایجاد شده در طی حرکت عرضی روی بی نظمی های سطحی تعیین می شود. این اندازه گیری روی صفحه نمایش دیجیتال نمایش داده شد. در زیر, رابطه بین پارامتهای فرآیند و زبری سطحی ارائه شده است-

 


دانلود رایگان ترجمه مقاله محدودیت های زمین شناسی و ایزوتوپیک بر روی تکامل فلززایی ذخایر رسوبی – الزویر ۱۹۹۹

۲۷ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

محدودیت های زمین شناسی و ایزوتوپی در تکامل فلززایی ذخایر روی-مس رسوبی برزیل

عنوان انگلیسی مقاله:

Geological and Isotopic Constraints on the Metallogenic Evolution of the Proterozoic SedimentHosted Pb-Zn (Ag) Deposits of Brazil

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات زمین شناسی
 

 

مشخصات مقاله انگلیسی (PDF)
سال انتشار ۱۹۹۹
تعداد صفحات مقاله انگلیسی ۱۹ صفحه با فرمت pdf
رشته های مرتبط با این مقاله زمین شناسی
گرایش های مرتبط با این مقاله رسوب شناسی و زمین شناسی زیست محیطی
چاپ شده در مجله (ژورنال) تحقیقات گاندوانا – Gondwana Research
کلمات کلیدی ذخایر (Pb-Zn(Ag با میزبانی رسوب، پروتروزوییک، برزیل، ایزوتوپ، فلززایی
ارائه شده از دانشگاه گروه فیزیک و نجوم، دانشگاه کالگری، کانادا
رفرنس دارد  
کد محصول F1043
نشریه الزویر – Elsevier

 

مشخصات و وضعیت ترجمه فارسی این مقاله (Word)
وضعیت ترجمه انجام شده و آماده دانلود
تعداد صفحات ترجمه تایپ شده با فرمت ورد با قابلیت ویرایش  ۳۳ صفحه با فونت ۱۴ B Nazanin
ترجمه عناوین تصاویر و جداول ترجمه شده است ✓ 
ترجمه متون داخل تصاویر ترجمه نشده است  
ترجمه متون داخل جداول ترجمه نشده است 
درج تصاویر در فایل ترجمه درج شده است  
درج جداول در فایل ترجمه درج شده است  
منابع داخل متن به صورت انگلیسی درج شده است
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 

 

فهرست مطالب
خلاصه
مقدمه
روش های نمونه برداری و روش های تحلیلی
ویژگی های کلی ذخایر
Archerun تا پالئوپروتروزوئیک
Cnnoas پلئوپروتروزوئیک تا مزوپروتروزوئیک
Cabolco
نئوپروتروزوییک
Lrcci
Nom Redenpo
پروتروزوئیک پسین تا اوایل پالئوزوئیک
Saritn Marig
بحث
نتایج
 
 

 

بخشی از ترجمه
خلاصه
مطالعات منسجم از هفت ذخیره سولفید سر-نقره-روی با میزبانی پروتروزوییک در برزیل، برآورد سن دنباله میزبان و کانی، ماهیت منابع گوگرد و فلزات, محدوده دمای تشکیل سولفید و محیط رسوب را میسر نموده اند. این رسوبات را می توان به سه گروه از نظر دوره طبقه بندی نمود. (A) آرکئن تا پالئوپروتروزوئیک: ذخیره Boquira، در ایالت Bahia، متشکل از سولفیدهای گسترده و منتشر شده توسط توالی های چینه سان توسط توالی های پارامتافورمیک از گرانریت-کامینگتونیت + مگنتیت می شوند که نشان دهنده رخساره های سیلیکات سازند Boquira (BF) می باشد. داده های ایزوتوپ سرب از نمونه های گالن نشاندهنده یک گستره زمانی بین ۲٫۷ و ۲٫۵ Ga برای تشکیل سنگ معدن، در توافق با موقعیت چینه شناسی BF می باشد. ترکیبات ایزوتوپ گوگرد نسبتاً سنگین برای سولفیدهای منتشر شده و چینه سان (۸٫۳-۱۲٫۸٪ O CDT) یک منبع رسوبی برای گوگرد را نشان می دهد. (b) پالئو تا مزوپروتروزوئیک: سولفیدهای چینه سان و محدود شده-لایه ای در ارتباط با گسل های رشد در معدن Canoas (Ribeira، در ایالت پارانا) و در کانی Caboclo (ایالت Bahia) موجود هستند. آنها توسط کالسیلیکات ها و آمفیبولیت ها در ذخیره Canoas میزبانی می شوند، در حالی که در منطقه Caboclo، کانی با دلارنیت های هیدروترمال تغییریافته در پایه سازند Ga Caboclo 1.2 مرتبط است. تفسیر دوره سرب-سرب در کانی Canoas همسن با Ga 1.7 سنگ های میزبان است. داده های ایزوتوپیک گوگرد برای سولفیدهای Canoas (1.2-16٪ O CDT) نشاندهنده یک منبع آب دریا برای گوگرد است. محدوده بین ۸٫۸ -۲۱٫۱٪ و O CDT برای سولفید Caboclo می تواند عمل کاهش باکتریایی سولفات آب دریا را نشان دهد، اما این تفسیر قطعی نیست. (c) نئوپروتروزوییک: کانسارهای چینه سان و سولفید محدود شده-لایه ای تشکیل شده در طول تاریخ دیاژنتیکی پیچیده ای از سنگ های کربناته میزبان tlieMorro Agudo (گروه Bambui)، IRED و Nova RedenCIo (گروه UNA)، مقادیر ایزوتوپ گوگرد سنگین (۱۸٫۹-۳۹٫۴٪ O CDT) را ارائه می دهند. ترکیب ایزوتوپ سنگین از باریت های این ذخیره ها (۲۵٫۱-۴۰٫۹ درصد) منعکس کننده منشاء آنها از سولفات های نئوپروتروزوییک آب دریا می باشد. آخرین و مهم ترین طبقه، غلظت های فلزی, نشان دهنده گوگرد پاک شده از سولفیدهای از پیش موجود و یا از احیای مستقیم مواد معدنی سولفات تبخیری است. داده های ایزوتوپی سرب از گروه Bambui, تنوع منابع رسوب پروتروزوییک را نشان می دهد که احتمالا مسئول حمل و نقل فلز به محل رسوب سولفید بوده است. (d) پروتروزوئیک پسین تا اوایل پالئوزوئیک: سولفیدهای سرب و روی (+ پیریت و کالکوپیریت) ذخیره Santa Maria، در Rio Grande Do Sul، ماتریس ماسه سنگ های آرکوسیک و کنگلومرا را تشکیل می دهد و از نزدیک با گسل های منطقه ای تشکیل دهنده ساختارهای گرابن در ارتباط است. سنگ های آتشفشانی میانی با اعضای آواری جای گرفته اند. دوره ایزوتوپی سرب کانی (۰٫۵۹ Ga) همسن با سنگ های میزبان است. مقادیر ایزوتوپی گوگرد بین ۳٫۶- و ۴٫۱ و سازگار با منبع عمیق برای گوگرد هستند.
داده های زمین شناسی، پتروگرافی و ایزوتوپی ذخیره مورد مطالعه نشان می دهد که آنها در طول دوره تکتونیک کششی تشکیل شده اند. گسل های رشد و یا ساختارهای زیرزمین فعال شده دوباره، احتمالاً مسئول گردش موضعی مایعات حامل فلز در توالی های رسوبی بوده است. در بسیاری از موارد سولفیدها با کاهش سولفات رسوبی تشکیل می شوند. ساختارهای خطی، کنترل های مهم برای غلظت سولفید در این حوضه پروتروزوییک هستند.

مقدمه
Proterozoic Eon، تقریبا بر روی هر قاره، توسط فراوانی نسبتا بالاتر کانسارهای سولفید فلز پایه شناخته شده است. ذخایر مس و / یا سرب و روی موجود در سطح جهانی در حوضه های رسوبی پروتروزوییک بسیاری از مناطق قاره ای موجود هستند، از جمله مناطق Broken Hill, McArthur و Mount Isa-Century در استرالیا؛ Sullivan ، در کانادا؛ کمربند مس Gamsberg و Zambia-Congo ، در قاره آفریقا. این رسوبات حاوی ذخایر عظیم، با محتوای فلز مجموع بیش از ۲۵۰ میلیون تن هستند. در مقابل، چنین ذخایری در قاره آمریکای جنوبی تا به حال کشف شده اند. در برزیل، به نمایندگی از تقریبا نیمی از کل منطقه قاره ای کشف نشده ، هیچ کانسارهای سولفید فلزات پایه بزرگ با وجود وقوع گسترده حوضه های رسوبی پروتروزوییک پوشش دهنده بیش از ۵۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع از قلمروی آن وجود دارد. به جز برای معادن Morro Agudo Vazante ، در ایالت Minas Gerais (2 تا ۳ میلیون تن فلز روی + سرب)، تنها ذخیره های کوچک و ظهورهای توزیع شده در این حوضه های پروتروزوییک وجود دارد.
سوال اصلی در این نقطه اینست: چرا هیچ کانسارهای سولفید پروتروزوییک میزبانی رسوب در سطح جهانی به در حال حاضر در قاره آمریکای جنوبی وجود ندارد؟ پاسخ به این سوال می تواند سرمایه گذاری ناکافی در اکتشاف مواد معدنی توسط شرکت های معدن و / یا فقدان مدل فلززایی رضایت بخش باشد که می تواند برای برنامه ریزی اکتشاف شود. در هر صورت، یک اتفاق نظر در میان زمین شناسان موسسات دانشگاهی و شرکت های استخراج معدن در مورد عدم وجود اطلاعات کافی وجود دارد که می تواند برای ساخت مدل های فلززایی سازگار استفاده شود.
در این مقاله, نتایج اولیه بررسی مداوم خود از هفت کانسار سولفید روی-سرب-نقره میزبانی رسوب در برزیل را مورد بحث قرار می دهیم که یک گستره زمانی حدود ۲٫۵ GA تا ۰٫۵۷ Ga را پوشش می دهد. این ذخایر عبارتند از: Boquira، Caboclo، Irece و Nova Redensgo ، در ایالت Bahia. Morro Agudo، در حالت میناس Minas Gerais. Canoas در Paranh و Santa Maria، در ایالت Rio Grande Do Sul (شکل ۱). در این کانسارها, داده های زمین شناسی، پتروگرافی و ژئوشیمیایی، همراه با نشانه های ایزوتوپ پرتوزاد و پایدار و مطالعات شاره، برای تفسیر تنظیم زمین ساختی-جغرافیایی آنها و ردیابی تکامل فلززایی به کار گرفته می شوند. این اعتقاد راسخ ماست که یک تفسیر یکپارچه و کافی از این داده ها قطعاً باید دیدگاه های جدیدی را برای اکتشاف فلزات پایه در حوضه های رسوبی پروتروزوییک از برزیل باز نماید.
تمام رسوبات مطالعه شده قبلاً توسط نویسندگان و / یا توسط دیگران شرح داده شده و نقشه برداری شده اند. رسوبات Boquira, Caboclo, Ire&, Nova Redensgo و Morro Agudo از سال ۱۹۸۷ در ” مدلسازی ذخایر معدنی فلززایی ” ، توسط گروه پژوهش، از CNPq (شورای تحقیقات ملی برزیل) و دانشگاه Bahia، برزیل، در همکاری با دیگر مراکز تحقیقاتی ملی و بین المللی مورد مطالعه قرار گرفته اند. همچنین آنها به ترتیب توسط Fleischer (1976), ConceiqBo Filho and Silva11984), Monteiro et al. (1987), Moraes Filho و Leal (1990) and Dardenne نقشه برداری شده اند. هر چند رسوبات Canoas و Santa Maria مورد بازدید قرار گرفته اند و توسط دو تن از نویسندگان نمونه برداری شده اند، کار تحقیقاتی اصلی به ترتیب، در Universities of SBo Paulo and Estadual Paulista در Rio Claro (Tassinari et al., 1990; Daitx, 1996) و در the University of Rio Grande do Sul (Badi, 1983; Remus et al., 1997 در حال انجام است. بسیاری از اطلاعات در مورد این دو ذخایر از آثار ذکر شده در بالا گرفته شده اند. بسیاری از شرکت ها و موسسات استخراج معدن برزیل، مانند Companhia Baiana de Pesquisa Mineral (CBPM), Companhia de Pesquisa de Recursos Minerais (CPRM), Companhia Mineira de Metais (CMM), Companhia Brasileira do Cobre (CBC), Plumbum Minerasso e Metalurgia and Departamento Nacional da ProduqBo Mineral (DNPM) نیز به خصوصیات زمین شناسی از ذخیره مورد مطالعه کمک کرده است.

 

 

بخشی از مقاله انگلیسی

Abstract

Integrated studies of seven Proterozoic sediment-hosted, Pb-Zn-Ag sulfide deposits of Brazil, permit the estimation of the age of the hosting sequence and the mineralization, the nature of the sulfur and metal sources, the temperature range of sulfide formation and the environment of deposition. These deposits can be classified into three groups, according to their ages. (a) Archean to Paleoproterozoic: the Boquira deposit, in Bahia state, consists of stratiform massive and disseminated sulfides hosted by parametamorphic sequences of grunnerite-cummingtonite+magnetite that represent a silicate facies of the Boquira Formation (BF). Lead isotope data of galena samples indicate a time span between 2.7 and 2.5 Ga for ore formation, in agreement with the stratigraphic position of the BF. The relatively heavy sulfur isotope compositions for the disseminated and stratiform sulfides (+8.3 to +12.8 ‰ CDT)suggest a sedimentary source for the sulfur. (b) Paleo to Mesoproterozoic: stratiform and stratabound sulfides in association with growth faults are present in the Canoas mine (Ribeira, in Paraná state) and in the Caboclo mineralization (Bahia state). They are hosted by calcsilicates and amphibolites in the Canoas deposit, whereas in the Caboclo area the mineralization is associated with hydrothermally altered dolarenites at the base of the 1.2 Ga Caboclo Formation. The interpreted Pb-Pb age of the Canoas mineralization is coeval with the 1.7 Ga host rocks. Sulfur isotopic data for Canoas sulfides (+1.2 to +16 ‰ CDT) suggest a sea water source for the sulfur. The range between −۲۱٫۱ and +8.8 ‰ CDT for the Caboclo sulfides could suggest the action of bacterial reduction of seawater sulfates, but this interpretation is not conclusive. (c) Neoproterozoic: stratiform and stratabound sulfide deposits formed during the complex diagenetic history of the host carbonate rocks from the Morro Agudo (Bambui Group), Irecê and Nova Redenção (Una Group), yield heavy sulfur isotope values (+18.9 to +39.4 ‰ CDT). The uniform heavy isotope composition of the barites from these deposits (+25.1 to +40.9 ‰) reflect their origin from Neoproterozoic seawater sulfates. The late-stage, and most important, metallic concentrations represent sulfur scavenged from pre-existing sulfides or from direct reduction of evaporitic sulfate minerals. Lead isotope data from the Bambui Group suggest focused fluid circulation from diverse Proterozoic sediment sources, that probably was responsible for metal transport to the site of sulfide precipitation. (d) Late Proterozoic to Early Paleozoic: lead-zinc sulfides (+pyrite and chalcopyrite) of Santa Maria deposits, in Rio Grande do Sul, form the matrix of arkosic sandstones and conglomerates, and are closely associated with regional faults forming graben structures. Intermediate volcanic rocks are intercalated with the basal siliciclastic members. Lead isotope age of the mineralization (0.59 Ga) is coeval with the host rocks. Sulfur isotopic values between −۳٫۶ and +4.1 are compatible with a deep source for the sulfur. Geological, petrographic and isotopic data of the deposits studied suggest that they were formed during periods of extensional tectonics. Growth faults or reactivated basement structures probably were responsible for localized circulation of metal-bearing fluids within the sedimentary sequences. Sulfides were formed by the reduction of sedimentary sulfates in most cases. Linear structures are important controls for sulfide concentration in these Proterozoic basins.

Introduction

The Proterozoic Eon is characterized, on almost every continent, by its relatively higher abundance of base metal sulfide deposits. World-class lead-zinc and/or copper deposits are present in the Proterozoic sedimentary basins of most continental areas, such as: Broken Hill, McArthur and Mount Isa-Century districts, in Australia; Sullivan, in Canada; Gamsberg and Zambia-Congo copperbelt, in the African continent These deposits contain huge rcscrvcs, with total mctnl content exceeding 250 million tonncs, In contrast, such dcpos~ls hcive not been discovered in tlic South American coiilincnl until now In Brdl, representing almost half of the entire continentLil med, there are no large basc-mctal sulfide deposits despitc the wicleapread occurrciicc of Protero7oic seditnentary basins coveiing iiioie than 500,000 kin? of its territory. Except for the Morro AgudoVazante mines, in the state of Minas Gerais (2 to 3 million tonnes of Zn+Pb metal content), there are only small deposits and occurrences distributed in these Proterozoic basins. The main question at this point is: why are no worldclass Proterozoic sediment-hosted sulfide deposits present on the South American continent? The answer to this question may be the inadequate investment in mineral exploration by m1111ng compmics md/or lack of satkfactoi y nietallogeiitc models that co~il~l bc cmployed lui explordtion plmning. 117 any casr, there 15 A C~SC’I~~LI~ miuiig KeuluKi4s from the ncademlc ins11 lrilioiis L~~i~l iniiiiiig coiiiptuiies conccrnmg thc obsencr of adeqiintcx rntoi iiiiltioi~ tl~t curilcl bc usrd for constrticliiig consislcnl ~iict~illogcnic ~noclels In this paper we disc~ss llic pic-limin,iiy icsulls of oiii on-going mvcstigntton of seven An-I %-AX scdi md-lioslccl sulfide deposits in Urazil, covering a timc sp.iii fiorii approximately 2.5 Ga to 0.57 Ga. These deposits are: Boquira, Caboclo, Ire& and Nova Redensgo, in the state of Bahia; Morro Agudo, in Minas Gerais state; Canoas in Paranh and Santa Maria, in Rio Grande do Sul state (Fig. 1). In these deposits geological, petrographical and geochemical data, along with radiogenic and stable isotope signatures and fluid inclusions studies, are being employed to interpret their geotectonic setting and trace the metallogenic evolution. It is our firm belief that an integrated and adequate interpretation of these data should certainly open new perspectives for base-metal exploration in the Proterozoic sedimentary basins of Brazil. All the deposits studied have been described earlier and mapped by the authors and/or by others. The deposits of Boquira, Caboclo, Ire&, Nova Redensgo and Morro Agudo are being studied since 1987, by the Research Group on “Metallogenesis and Mineral Deposits Modeling”, from the CNPq (the National Research Council of Brazil) and the University of Bahia, Brazil, in collaboration with other national and international research centers. They have also been mapped respectively by Fleischer (1976), ConceiqBo Filho and Silva11984), Monteiro et al. (1987), Moraes Filho and Leal (1990) and Dardenne (1978a). Though the deposits of Canoas and Santa Maria have been visited and sampled by two of the authors, the main research work is being carried out, respectively, at the Universities of SBo Paulo and Estadual Paulista at Rio Claro (Tassinari et al., 1990; Daitx, 1996) and at the University of Rio Grande do Sul (Badi, 1983; Remus et al., 1997). Much of the information on these two deposits are taken from the works cited above. Many Brazilian mining companies and institutions, such as Companhia Baiana de Pesquisa Mineral (CBPM), Companhia de Pesquisa de Recursos Minerais (CPRM), Companhia Mineira de Metais (CMM), Companhia Brasileira do Cobre (CBC), Plumbum Minerasso e Metalurgia and Departamento Nacional da ProduqBo Mineral (DNPM), also contributed to the geological characterization of the deposits studied.

 

 

 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

محدودیت های زمین شناسی و ایزوتوپی در تکامل فلززایی ذخایر روی-مس رسوبی برزیل

عنوان انگلیسی مقاله:

Geological and Isotopic Constraints on the Metallogenic Evolution of the Proterozoic SedimentHosted Pb-Zn (Ag) Deposits of Brazil

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات زمین شناسی
 

 

نوشته دانلود رایگان ترجمه مقاله محدودیت های زمین شناسی و ایزوتوپیک بر روی تکامل فلززایی ذخایر رسوبی – الزویر ۱۹۹۹ اولین بار در ترجمه فا پدیدار شد.


دانلود رایگان ترجمه مقاله بهینه سازی زبری سطحی و عمر ابزار جاسازی های کاربید پوششی چندلایه TiAIN/TiN PVD

۲۶ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


چکیده

پیش بینی زبری سطحی و فرسودگی ابزار, نقشی چشمگیر را در صنعت ماشینکاری برای برنامه ریزی و کنترل مناسب پارامترهای ماشینکاری و بهینه سازی شرایط برش ایفا می کند. در این مقاله, رویکرد Taguchi برای یافتن پارامترهای بهینه فرآیند در چرخش در حین ماشینکاری نیمه سخت فولاد آلیاژ EN31 سخت شده استفاده می شود. یک آرایه عمودی L9, نسبت سیگنال به نویز و تحلیل واریانس (ANOVA) برای مطالعه مشخصات عملکردی پارامترهای ماشینکاری (سرعت برش, نرخ تغذیه و عمق برش) با ملاحظه پرداخت سطحی و عمر ابزار به کار برده می شوند. نتایج نشان داد که سرعت تغذیه, موثرترین عامل در زبری سطحی و عمر ابزار است. نتایج آزمایشی برای توضیح اثربخشی رویکرد پیشنهادی ارائه می شوند.

 

مقدمه

چالش شرکت های تولید انبوه, عمدتاً بر کسب کیفیت بالا, از نظر دقت ابعادی قطعه کار, پرداخت سطحی, نرخ تولید بالا, فرسودگی کمتر روی ابزارهای ماشین متمرکز شده است. با توسعه فناوری در رشد صنعت ساخت و تولید, شرکت ها به رده های پوشش دار از ابزارهای کاربید از رده های کاربید منظم برای عملیات های ماشینکاری فولادهای سخت شده روی آورده اند [۱۰].ابزارهای کاربید پوشش دار (PVD) با رسوب فیزیکی بخار در دهه اخیر غالب بوده است. این روزها, پوشش های چندلایه پیشرفته نازک رسوب یافته توسط تکنیک رسوب بخار فیزیکی (PVD) در ماده زیرلایه کاربید تنگستن به منظور افزایش مقاومت در برابر فرسودگی و کاهش تراشه برداری جاسازی ها استفاده می شوند. فرسودگی ابزار, نیروی برش, زبری سطحی و قدرت برش, پاسخ های نسبی هستند. فرسودگی ابزار منجر به تغییرات در هندسه ابزار می شود که بر نیروهای برش, قدرت برش و پرداخت سطحی تاثیر می گذارد [۳]. این یک عامل عمده است که موارد اقتصادی در برش فلز را تعیین می کند. یک نرخ پایین از فرسودگی ابزار, به معنای افزایش عمر ابزار, پرداخت سطحی بهتر, کاهش هزینه ابزاربندی و هزینه پایین تولید است.

در مورد پوشش PVD TiAIN, بهبود در عملکرد برش, ناشی از ویژگی های مقاومت TiAIN در برابر اکسیداسیون در دمای بالاتر است [۸]. مقاومت بالا در برابر فرسودگی حتی در دماهای بالا, یک ویژگی برجسته TiAIN [10] است, مشخصه ای که این پوشش را برای برش ماده قطعه کار تراشنده مانند آهن ریخته گری, آلیاژهای سیلیکون آلومینیوم و مواد کامپوزیت در سرعت های بالا, مناسب می سازد.

نتایج

از تحلیل نتایج در فرآیند چرخش با استفاده از رویکرد مفهومی نسبت (S/N) سیگنال به نویز, تحلیل واریانس (ANOVA), تحلیل رگرسیون و روش بهینه سازی Taguchi, موارد زیر را می توان از مطالعه حاضر نتیجه گرفت:

• آزمایشات طراحی شده آماری بر اساس روش های Taguchi با استفاده از آرایه های عمودی L9 برای تحلیل فرسودگی ابزار و زبری سطحی به عنوان متغیرهای پاسخ انجام شدند. نسبت S/N مفهومی و رویکردهای ANOVA برای تحلیل داده ها, نتایج مشابه را نشان می دهند.

• ماکزیمم عمر ابزار در سرعت برش ۱۸۰ متر در دقیقه, یک نرخ تغذیه متوسط ۱۰ میلی متر بر دور و عمق برش ۰٫۷ میلی متر به دست می آید.

• بالاترین پرداخت سطحی (کمترین Ra) در سرعت برش ۱۸۰ متر بر دقیقه, یک نرخ تغذیه متوسط ۰٫۱۰ میلی متر بر دور و عمق برش ۰٫۹ میلی متر به دست می آید.

• بهبود زبری سطحی از پارامتهای ماشینکاری اولیه تا پارامترهای ماشینکاری بهینه در حدود ۲۸۰% است, در حالیکه عمر ابزار تا ۱۶۱% بهبود می یابد.

• نمودارهای فعل و انفعال برای عمر ابزار و زبری سطحی نشان می دهد که فعل و انفعالات تغذیه و سرعت  بیشترین تاثیر را بر عملکرد ماشینکاری جاسازی های ابزار برش کاربید پوشش دار TiAIN در فولاد آلیاژ سخت شده EN31 در شرایط خشک دارند.

• نتایج ANOVA برای عمر ابزار نشان می دهد که نرخ تغذیه, چشمگیرترین پارامتر (با سهم ۵۹%) است که نسبت به دیگر پارامترهای برش, بر عمر ابزار بیشترین تاثیر را دارد. سرعت برش, عامل کمک کننده بعدی است که سهم آن, ۳۵٫۸۶% و کمترین سهم از عمق برش که ۲٫۳۹% است.

• نتایج ANOVA برای زبری سطحی نشان می دهد که نرخ تغذیه, مهم ترین پارامتر (با سهم ۸۷%) است که نسبت به دیگر پارامترهای برش, بر عمر ابزار بیشترین تاثیر را دارد. سرعت برش و DOC, چشمگیرترین پارامترها هستند.


دانلود رایگان ترجمه مقاله کنترل مالکیت موسسات وابسته خارجی – الزویر ۲۰۱۶

۲۶ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


Abstract

This paper applies property rights theory to explain changes in foreign affiliates’ ownership. Post-entry ownership change is driven by both firm-level characteristics and by the differences in the institutional environments in host countries. We distinguish between financial market development and the level of corruption as two different institutional dimensions, such that changes along these dimensions impact upon ownership change in different ways. Furthermore, we argue that changes in ownership are affected by the foreign affiliate’s relatedness with its parent’s sector, as well as by the affiliate’s maturity. We use firm level data across 125 host countries to test our hypotheses.

۱٫ Introduction

Firm ownership remains a core construct in the international business (IB) literature (Aguilera & Crespi-Cladera, 2016). The need to retain ownership and control of firm-specific assets is at the core of internalisation theory and is a founding pillar of the dominant paradigms in IB. Indeed, as discussed in the recent retrospective by Brouthers (2013), the large literature on entry modes has explored ownership decisions at the point of entry, particularly with the aid of transaction cost theory. However, there is limited understanding of how multinational enterprises (MNE) and local partners adjust their ownership shares as the external environment changes. The existing theory on ownership change builds primarily on the tradition of Johanson and Vahlne (1977, 2009) who emphasise experiential learning and the evolutionary aspects of the process of ownership structure adjustment. However, the existing literature treats the evolution of foreign presence in a location as being, ceteris paribus, an incremental process of increased commitment. Accordingly, many studies adopt a theoretical framework that is in line with the Uppsala model (see e.g., Brouthers & Bamossy, 1997; and Globerman & Shapiro, 2003), which argues that firms internationalise incrementally based on their ability to successfully leverage their ownership advantages into new markets. However, to use this argument in order to explore the nature of the relationship between experience and affiliate ownership is, as Birkinshaw and Morrison (1995) point out, misleading. Rather, it is important to emphasise that the process of ownership change is driven by a variety of factors, resulting in an increase or a decrease in shares held by the foreign investor over time. Importantly, these follow not only the foreign investor’s strategy but are co-determined by the local partner’s incentives and motivation in holding the remainder of the affiliates’ ownership shares. We incorporate this aspect into the analysis in order to consider the relative value of both the foreign and the local partner’s contributions at the affiliate level. We argue that the evolution of the relative value of these contributions varies not only due to firm-level features and processes (relatedness of affiliate to parent and maturity of the affiliate), but also due to the institutional environments. Our study, therefore, contributes to the literature on internationalisation and ownership change in several ways. First, we conceptualise post-entry changes in foreign affiliate ownership with the aid of property rights theory. Indeed, we seek to develop this literature in line with the findings of Beamish and Lupton (2016) who argue that it is important for future theory building on cooperative strategies in IB to focus research “on what is best for the agreement, or joint venture (JV), rather than what is good for either the foreign or local partner” (Beamish & Lupton 2016: 173). Building on this perspective, we argue that much of the existing literature, views ownership structures only from the perspective of the foreign partner (i.e. parent MNE), while the local partner (i.e. host country partner) is equally important. It is necessary therefore to expand our conceptual understanding. We posit that the property rights theory is a perspective that fits this suggested purpose, and we use this theory to conceptualise postentry changes in foreign affiliate ownership. This allows us to develop arguments to extend the traditional analysis centred on transaction costs (Brouthers, 2002) in order to consider the optimal distribution of ownership shares, emphasising effective responses to the problem of incomplete control. We use insights gleaned from property rights theory to investigate firm level and country level drivers of changes in ownership structure. In doing so, we explore the applicability of the property rights theory to the core IB theme of firm ownership (Antràs, 2014). Our main argument is that changes along the institutional dimensions and to the firm-level characteristics affect the relative value of the local and foreign partners’ contributions and their outside options (e.g. sources of finance) in a non-symmetric manner. Second, we extend the literature, building on Hoskisson et al. (2013), by contrasting the changes in the general quality of host country institutions that affect contracting opportunities, with the impact of improved financial markets in the host countries. We posit that financial market development is a distinct factor in explaining ownership change. In many emerging market economies, the quality of the financial sub-systems may exceed the overall institutional quality (Glaeser, Johnson, & Shleifer, 2001) and the two systems may well evolve independently of each other. This links with arguments of Cantwell, Dunning, and Lundan (2010), who explore the co-evolution of institutions and inward investors. Third, by focusing on changes in ownership structure, we can better isolate institutional effects from static country characteristics. For example, institutional quality measures, when captured in levels are strongly correlated with level of development, as documented by institutional theorists (e.g., North, 1990). This confounding effect no longer applies to changes in institutions. Likewise, the dynamic approach enables us to incorporate the impact of the increasing maturity of the foreign affiliate, and also how outcomes of these processes differ for firms that are characterised by higher relatedness, building on the concept utilised by Malhotra and Gaur (2014). We have annual observations of ownership shares for 53,625 foreign affiliates in 125 countries in our sample period of 2002– ۲۰۱۲, whereas previous studies have mostly relied on information at the time of investment. Utilising this data, we test our hypotheses relying on the multinomial logit estimator. Our core findings, in contrast with the earlier literature, are that an increase in corruption in the host country results in a lower likelihood of a multinational reducing its holding to become a minority partner. In contrast, improvements in local capital markets make such a move more likely, as it enhances access to finance for local firms. At the micro-level, we find that maturity of firms makes an adjustment towards minority foreign control more likely and higher relatedness between the affiliate’s and the parent’s activities makes an adjustment towards minority foreign control less likely. Our results are detailed below and explained with the aid of property right theory. The paper is organised as follows. We first discuss the theoretical framework and derive our hypotheses. In the subsequent section we describe the data and methodology. The final sections present and discuss the results, followed by concluding remarks.


دانلود رایگان ترجمه مقاله وزن هنگام تولد و لکنت زبان – الزویر ۲۰۱۴

۲۶ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

وزن هنگام تولد و لکنت زبان: شواهدی از سه گروه تولد

عنوان انگلیسی مقاله:

Birth weight and stuttering: Evidence from three birth cohorts

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات پزشکی
 

 

مشخصات مقاله انگلیسی (PDF)
سال انتشار ۲۰۱۴
تعداد صفحات مقاله انگلیسی ۹ صفحه با فرمت pdf
رشته های مرتبط با این مقاله پزشکی
گرایش های مرتبط با این مقاله پزشکی کودکان و روانپزشکی
چاپ شده در مجله (ژورنال) مجله اختلالات روانی – Journal of Fluency Disorders
کلمات کلیدی وزن هنگام تولد، لکنت زبان، گروه تولد
ارائه شده از دانشگاه دانشکده علوم توانبخشی، دانشگاه شرق انگلستان
رفرنس دارد 
کد محصول F1046
نشریه الزویر – Elsevier

 

مشخصات و وضعیت ترجمه فارسی این مقاله (Word)
وضعیت ترجمه انجام شده و آماده دانلود
تعداد صفحات ترجمه تایپ شده با فرمت ورد با قابلیت ویرایش  ۱۷ صفحه با فونت ۱۴ B Nazanin
ترجمه عناوین تصاویر و جداول ترجمه شده است ✓ 
ترجمه متون داخل تصاویر ترجمه نشده است  
ترجمه متون داخل جداول ترجمه نشده است 
درج تصاویر در فایل ترجمه درج شده است  
درج جداول در فایل ترجمه درج شده است 
منابع داخل متن به صورت انگلیسی درج شده است  
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 

 

فهرست مطالب
چکیده
۱  مقدمه
۲٫ روش
۲٫۱٫ منابع داده ها
۲٫۱٫۱٫ مطالعه رشد ملی کودک (NCDS  NCDS)
۲٫۱٫۲٫ مطالعه گروه بریتانیا ۱۹۷۰  (BCS70) 
۲٫۱٫۳٫ مطالعه هم گروهی هزاره (MCS) 
۲٫۲ تحلیل ها
۲٫۳ بازنگری اخلاقی
۳٫ نتایج
۳٫۱ تحلیل های لکنت کودکی: داده ها از هم گروه های MCS, BCS70  و  NCDS
۳٫۲ تحلیل های لکنت های پایدار: داده های از هم گروه های BCS70  و  NCDS
۴٫ بررسی و بحث 
 
 

 

بخشی از ترجمه
چکیده
هدف: مطالعات قبلی, نتایج متناقضی را با توجه به ارتباط بین وزن هنگام تولد و رشد لکنت زبان تولید کرده اند. پژوهش حاضر به دنبال تعیین این مورد است که آیا وزن هنگام تولد با دوران کودکی و / یا لکنت زبان نوجوانان در سه نمونه از گروه تولد بریتانیا مرتبط است یا خیر.
روش ها: تجزیه و تحلیل رگرسیون لجستیک روی داده ها از Millenium Cohort Study (MCS)، British Cohort Study  (BCS70)  و مطالعه ملی رشد کودک (NCDS NCDS)، انجام شد که گروه های تشکیل شده اولیه آن بیش از ۵۶۰۰۰ نفر بودند. متغیرهای خروجی, لکنت زبان گزارش شده-والدین در دوران کودکی یا نوجوانی بودند؛ پیش بینی کنندگان، بر اساس تحقیقات قبلی، وزن هنگام تولد، جنس، وضعیت های مختلف تولد، امتیاز واژگان و سطح تحصیلات مادر بود. به عنوان یک متغیر پیوسته و به عنوان یک متغیر رده ای, وزن هنگام تولد (وزن کم هنگام تولد، <2500 گرم, محدوده طبیعی؛ وزن بالای تولد، ≥۴۰۰۰ گرم) استفاده شد. تجزیه و تحلیل های جداگانه به منظور تعیین تاثیر وزن هنگام تولد و پیش بینی کنندگان دیگر در لکنت زبان در دوران کودکی (به ترتیب سن ۳، ۵ و ۷ و MCS، BCS70  و NCDS،) و یا در سن ۱۶ سالگی، زمانی که رشد لکنت زبان به احتمال زیاد مداوم است, انجام شدند.
نتایج: هیچ کدام از تجزیه و تحلیل های چند متغیره, یک ارتباط بین وزن هنگام تولد و لکنت زبان گزارش شده والدین را نشان نداد. جنسیت, یک پیش بینی کننده قابل توجه لکنت زبان در تمام تجزیه و تحلیل ها بود که مردان ۱٫۶-۳٫۶ برابر بیشتر از زنان لکنت داشتند.
نتیجه گیری: نتایج نشان می دهند که وزن هنگام تولد، یک پیش بینی کننده مفید بالینی دوران کودکی و یا لکنت زبان مداوم نیست.
۱ مقدمه
بسیاری از مطالعات اقدام به شناسایی عوامل خطر مرتبط با لکنت زبان نمودند, مثلاًAndrews and Harris (1964), Ardila, Bateman, and Ni˜no (1994), Berry (1938a,b), Cook, Howell, and Donlan, (2013), Craig, Hancock, Tran, Craig, and Peters (2002), Howell (2013), Howell and Davis (2011), Johnson (1955), Månsson (2000), Reilly et al. (2009) and Yairi and Ambrose (2013). Packman (2012) یک مدل از رشد لکنت زبان را پیشنهاد داد که فرضیه اصلی آن اینست که علت اساسی این اختلال, نقص عصبی است. این فرضیه با یافته های بسیاری از مطالعات اخیر سازگار است که ناهنجاری های ساختاری و عملکردی در مغز افرادی که لکنت داشتند را گزارش نموده اند (Chang, Erickson, Ambrose, Hasegawa-Johnson, & Ludlow, 2008; Chang, Horwitz, Ostuni, Reynolds, & Ludlow, 2011; Cykowski, Fox, Ingham, Ingham, & Robin, 2010; Watkins, Smith, Davis, & Howell, 2008). یک عامل خطر برای توسعه عصبی غیر طبیعی, وزن هنگام تولد (Walhovd، Fjell، و Brown، ۲۰۱۲) است. وزن کم هنگام تولد به خوبی به عنوان یک عامل اصلی تعیین کننده مرگ و میر، مرگ و ناتوانی در نوزادی و کودکی مستندسازی شده است و نیز تاثیر طولانی مدت بر سلامت در زندگی بزرگسالی دارد (سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۲). وزن بالا در هنگام تولد می تواند با عوارض حین زایمان مرتبط شود (Zhang و همکاران، ۲۰۰۸). هر کدام از این تغییرات ممکن است بر توسعه عصبی که می تواند به لکنت زبان منجر شود تاثیر داشته باشد.
دو مطالعه اخیر, نتایج متناقضی در مورد ارتباط بین وزن هنگام تولد و رشد لکنت زبان گزارش نموده اند. Reilly و همکاران (۲۰۰۹) از یک نمونه گروه تولد ۱۶۱۲ کودک برای شناسایی عوامل لکنت زبان-درمانگر تشخیص داده شده در ۱۵۸ کودک ۳ ساله استفاده نمودند. و همچنین وزن هنگام تولد، آنها نفوذ و خوی کودک، رشد زبان، سلامت روان مادران، آموزش مادران، جنس، وضعیت زودرس تولد، تولد، جفت، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، و سابقه خانوادگی لکنت زبان را مورد بررسی قرار دادند. آنها دریافتند که اعضای گروه (CMS) که در سن ۳ سالگی لکنت داشتند, به احتمال بیشتری نسبت به دیگر سیستم های مدیریت محتوا (CMها), مرد بودند، یک دوقلو بودند، دارای یک نمره واژگان بالا در سن ۲ سال بودند، و فرزند یک مادر بسیار تحصیلکرده بودند. وزن زمان تولد نوزادان یک پیش بینی کننده قابل توجه از لکنت زبان در مطالعه آنها نینبودست.
در مقابل، Boulet، Schieve و Boyle (2011), یک ارتباط بین وزن هنگام تولد و لکنت زبان یافتند. آنها رابطه بین وزن هنگام تولد و چند اختلال رشد، از جمله لکنت زبان را در یک نظرسنجی از والدین ایالات متحده یافتند که ۸۷۵۷۸ کودکان از سنین ۳-۱۷ سال را مورد مطالعه قرار دادند؛ حدود ۲۵٪ آنها ۰۳- ۰۵ سال بود. داده های گزارش شده والدین شامل وزن تولد کودک و این مورد بود که آیا کودک در طول سال گذشته به لکنت افتاده بوده یا خیر. در تحلیل های خود از همه اختلالات تکاملی، نویسندگان از این عامل گزارش نمودند: سن، جنس، نژاد، درآمد خانوار، آموزش مادران و سال بررسی. با استفاده از وزن تولد ۳۵۰۰-۳۹۹۹ گرم به عنوان دسته مرجع، آنها دریافتند که وزن های هنگام تولد تا حدود ۲۹۹۹ گرم بین ۱٫۳ و ۳٫۰ برابر احتمال بیشتر با لکنت زبان مرتبط دارند.
یکی از تفاوت های بین دو مطالعه که ممکن است این اختلاف را توضیح دهد, مربوط به محدوده های سنی مختلف شرکت کنندگان در دو مطالعه و اختلاف پتانسیل بین کودکانی است که از لکنت زبان بهبود یافتند و کسانی که لکنت زبان ماندگار داشتند. شاید وزن هنگام تولد, تنها یک پیش بینی کننده از رشد لکنت زبان پایدار است. از آنجا که میزان بالایی از بهبود خود به خودی در میان کودکان پیش دبستانی دارای لکنت وجود دارد (Ambrose, Cox, & Yairi, 1997; Yairi, Ambrose, Paden ، و Throneburg، ۱۹۹۶)، اکثر کودکان در نمونه Reilly و همکاران ( ۲۰۰۹) به احتمال زیاد بهبود یافتند. نمونه بسیار بزرگتر Boulet و همکاران (۲۰۱۱) شامل شرکت کنندگان در سنین نوجوانی بودند؛ از آنجا که اکثر، اگر نه همه، این شرکت کنندگان مسن تر که لکنت داشتند به یک دسته پایدار تعلق داشتند، نمونه Boulet و همکاران می تواند شامل نسبت بالاتری از شرکت کنندگان با لکنت زبان مداوم Reilly و همکاران است. متاسفانه، روش گزارش Boulet و همکاران در مورد داده ها, امکان بررسی را میسر نمی سازد.
هدف از مطالعه حاضر, تعیین رابطه بین وزن هنگام تولد و رشد لکنت زبان در سه گروه تولد مجموعه داده بریتانیا بود که شامل داده های بیش از ۵۶۰۰۰ شرکت کننده در مجموع بود. با استفاده از تجزیه و تحلیل های رگرسیون لجستیک باینری، ما برای کنترل عواملی تلاش نمودیم که Reilly و همکاران (۲۰۰۹) دریافت که آنها پیش بینی کنندگان قابل توجهی از لکنت زبان هستند. ما برای اولین بار رابطه بین وزن هنگام تولد را به علاوه این عوامل دیگر و لکنت زبان گزارش شده والدین در دوران کودکی در نظر گرفتیم. ما پس از آن این عوامل را در CMها در سن ۱۶ سالگی در نظر گرفتیم، در مقایسه با کسانی که هنوز لکنت در این سن را با کسانی گزارش نمودند که هرگز لکنت آنها گزارش نشده است. بر اساس این استدلال در پاراگراف قبلی، ما فرض نمودیم که وزن هنگام تولد به طور معناداری با رشد لکنت زبان در سن ۱۶ سالگی مرتبط است اما نه در طول دوران کودکی.
 

 

بخشی از مقاله انگلیسی

Abstract

Purpose Previous studies have produced conflicting results with regard to the association between birth weight and developmental stuttering. This study sought to determine whether birth weight was associated with childhood and/or adolescent stuttering in three British birth cohort samples. Methods Logistic regression analyses were carried out on data from the Millenium Cohort Study (MCS), British Cohort Study (BCS70) and National Child Development Study (NCDS), whose initial cohorts comprised over 56,000 individuals. The outcome variables were parent-reported stuttering in childhood or in adolescence; the predictors, based on prior research, were birth weight, sex, multiple birth status, vocabulary score and mother’s level of education. Birth weight was analysed both as a categorical variable (low birth weight, <2500 g; normal range; high birth weight, ≥۴۰۰۰ g) and as a continuous variable. Separate analyses were carried out to determine the impact of birth weight and the other predictors on stuttering during childhood (age 3, 5 and 7 and MCS, BCS70 and NCDS, respectively) or at age 16, when developmental stuttering is likely to be persistent. Results None of the multivariate analyses revealed an association between birth weight and parent-reported stuttering. Sex was a significant predictor of stuttering in all the analyses, with males 1.6–۳٫۶ times more likely than females to stutter. Conclusion Our results suggest that birth weight is not a clinically useful predictor of childhood or persistent stuttering.

۱٫ Introduction

Many studies have attempted to identify risk factors associated with stuttering; see, for example, Andrews and Harris (1964), Ardila, Bateman, and Nino˜ (۱۹۹۴), Berry (1938a,b), Cook, Howell, and Donlan, (2013), Craig, Hancock, Tran, Craig, and Peters (2002), Howell (2013), Howell and Davis (2011), Johnson (1955), Månsson (2000), Reilly et al. (2009) and Yairi and Ambrose (2013). Packman (2012) has proposed a model of developmental stuttering whose central hypothesis is that the fundamental cause of the disorder is a neural deficit. This hypothesis is consistent with the findings of many recent studies, which have reported structural and functional abnormalities in the brains of people who stutter (Chang, Erickson, Ambrose, Hasegawa-Johnson, & Ludlow, 2008; Chang, Horwitz, Ostuni, Reynolds, & Ludlow, 2011; Cykowski, Fox, Ingham, Ingham, & Robin, 2010; Watkins, Smith, Davis, & Howell, 2008). One risk factor for abnormal neural development is birth weight (Walhovd, Fjell, & Brown, 2012). Low birth weight is well documented as a major determinant of mortality, morbidity and disability in infancy and childhood and also has a long-term impact on health outcomes in adult life (World Health Organization, 1992). High birth weight can be associated with complications during childbirth (Zhang et al., 2008). Either of these variations might have an impact on neurological development that could lead to stuttering. Two recent studies have reported conflicting results regarding the association between birth weight and developmental stuttering. Reilly et al. (2009) used a birth cohort sample of 1612 children to identify the predictors of therapist-diagnosed stuttering in one hundred and fifty eight 3-year-olds. As well as birth weight, they examined the influence of child’s temperament, language development, maternal mental health, maternal education, sex, premature birth status, birth order, twinning, socio-economic status, and family history of stuttering. They found that cohort members (CMs) who stuttered at age 3 were significantly more likely than other CMs to be male, be a twin, have a high vocabulary score at 2 years of age, and be the child of a highly-educated mother. Birth weight was not a significant predictor of stuttering in their study. By contrast, Boulet, Schieve, and Boyle (2011) did find an association between birth weight and stuttering. They examined the relationship between birth weight and several developmental disorders, including stuttering, in a US parent survey that studied 87,578 children of ages 3–۱۷ years; approximately 25% were 3–۵ years old. The parent-reported data included the child’s birth weight and whether the child had stuttered during the previous year. In their analyses of all ofthe developmental disorders,the authors adjusted for the same factors: age, sex, race, household income, maternal education and year of survey. Using birth weights of 3500–۳۹۹۹ g as the reference category, they found that birth weights up to 2999 g were between 1.3 and 3.0 times more likely to be associated with stuttering. One difference between the two studies that might explain this discrepancy relates to the different age ranges of the participants in the two studies and potential differences between children who recover from stuttering and those whose stuttering is persistent. Perhaps birth weight is only a predictor of persistent developmental stuttering. Since there is a high rate of spontaneous recovery among pre-schoolers who stutter (Ambrose, Cox, & Yairi, 1997; Yairi, Ambrose, Paden, & Throneburg, 1996), the majority of the children in Reilly et al.’s (2009) sample would be likely to recover. Boulet et al.’s (2011) much larger sample included participants in their teens; since most, if not all, ofthese older participants who stuttered wouldbelong inthepersistent category,Boulet et al’s sample couldcontainahigherproportionofparticipants withpersistent stuttering than Reilly et al’s. Unfortunately, the way in which Boulet et al. report the data does not allow this possibility to be examined. The aim of the present study was to determine the relationship between birth weight and developmental stuttering in three British birth cohort data sets, which contain data from over 56,000 participants in total. Using binary logistic regression analyses, we attempted to control for the factors that Reilly et al. (2009) found to be significant predictors of stuttering. We first considered the relationship between birth weight plus these other factors and parent-reported stuttering during childhood. We then considered these factors in CMs at age 16, comparing those who were still reported to stutter at this age with those who had never been reported to stutter. Based on the reasoning in the previous paragraph, we hypothesised that birth weight would be significantly associated with developmental stuttering at age 16 but not during childhood.

 

 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

وزن هنگام تولد و لکنت زبان: شواهدی از سه گروه تولد

عنوان انگلیسی مقاله:

Birth weight and stuttering: Evidence from three birth cohorts

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات پزشکی
 

 

نوشته دانلود رایگان ترجمه مقاله وزن هنگام تولد و لکنت زبان – الزویر ۲۰۱۴ اولین بار در ترجمه فا پدیدار شد.


دانلود رایگان ترجمه مقاله شواهدی برای کمبود درک ریتم در کودکان با لکنت زبان – الزویر ۲۰۱۵

۲۵ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

مدارک و شواهد برای کمبود درک ریتم در کودکان دارای لکنت

عنوان انگلیسی مقاله:

Evidence for a rhythm perception deficit in children who stutter

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
جستجوی ترجمه مقالات پزشکی
 

 

مشخصات مقاله انگلیسی (PDF)
سال انتشار ۲۰۱۵
تعداد صفحات مقاله انگلیسی ۹ صفحه با فرمت pdf
رشته های مرتبط با این مقاله پزشکی
گرایش های مرتبط با این مقاله مغز و اعصاب، پزشکی کودکان و روانپزشکی
چاپ شده در مجله (ژورنال) مغز و زبان – Brain and Language
کلمات کلیدی لکنت زبان رشدی، درک ضربان، وزن، زمان سنجی، پردازش زمانی
رفرنس دارد  
کد محصول F1047
نشریه الزویر – Elsevier

 

مشخصات و وضعیت ترجمه فارسی این مقاله 
وضعیت ترجمه انجام شده و آماده دانلود
تعداد صفحات ترجمه تایپ شده با فرمت ورد با قابلیت ویرایش  ۲۱ صفحه با فونت ۱۴ B Nazanin
ترجمه عناوین تصاویر و جداول ترجمه شده است 
ترجمه متون داخل تصاویر ترجمه نشده است 
ترجمه متون داخل جداول ترجمه نشده است 
درج تصاویر در فایل ترجمه درج شده است 
درج جداول در فایل ترجمه درج شده است  
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله پایین میباشد 

 

فهرست مطالب
چکیده
۱٫  مقدمه
۲٫ روش ها
۲٫۱٫ شركت كنندگان
۲٫۲٫ گفتار، زبان، شنوایی، و ارزیابی شناختی
۲٫۳٫ محرک ها
۲٫۴٫ دستگاه
۲٫۵٫ روش اجرایی
۲٫۶٫ تحلیل داده
۳٫ نتایج
۴٫ بحث
۵٫ نتیجه گیری
 

 

بخشی از ترجمه

چکیده
لکنت زبان, یک اختلال عصبی-رشدی است که از زمانبندی و جریان ریتمیک تولید گفتار تحت تاثیر قرار می گیرد. هنگامی که گفتار با یک سیگنال تسریع ریتمیک خارجی (به عنوان مثال، یک مترونوم) هماهنگ می شود، حتی لکنت زبان شدید می تواند به طور قابل توجهی کاهش یابد، که نشان می دهد افراد دارای لکنت دارند, ممکن است مشکل ایجاد یک ریتم داخلی برای تسریع گفتار خود داشته باشند. برای بررسی این امکان، کودکان دارای لکنت و کودکان به طور معمول در حال رشد (۱۷ نفر در هر گروه، در سن ۶-۱۱ سال) از نظر توانایی های تشخیص ریتم شنوایی خود از ریتم های ساده و پیچیده مقایسه شدند. کودکان دارای لکنت, تشخیص ریتم بدتر از کودکان به طور معمول در حال رشد را نشان دادند. این یافته ها شواهدی اولیه از ادراک ریتم اختلال یافته در کودکان دارای لکنت را ارائه می دهند که از این نتیجه حمایت می کنند که لکنت زبان رشدی ممکن است با نقص در پردازش ریتم مرتبط شود.
۱٫ مقدمه
لکنت زبان یک اختلال گفتار است که با وقوع مکرر تکرارات و یا طویل شدن های صداها، هجاها، و یا کلماتی مشخص می شود که جریان ریتمیک بیان را قطع می کنند (سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۱۰). شروع لکنت به طور معمول در سنین بین دو و پنج سال مشاهده می شود, زمانی که کودکان شروع به تشکیل جملات ساده می کنند. از این کودکان دارای لکنت، تا ۸۰٪ از لکنت بهبود یافتند (Andrews و همکاران، ۱۹۸۳؛ Yairi و Ambrose، ۱۹۹۹). با وجود چند دهه از تحقیقات رفتاری و تصویربرداری، مکانیسم های دقیق پشت اختلالات گفتار در افراد دارای لکنت هنوز مشخص نیست (به عنوان مثال، Alm, 2004; Packman, Code, & Onslow ، ۲۰۰۷).
یکی از نشانه های رفتار حرکتی ماهرانه مانند تولید گفتار روان, زمان بندی دقیق (Zelaznik Zelaznik, Smith, & Franz, ، ۱۹۹۴) است. بسیاری از مدل های زمان بندی بیان نشان داده اند بیان، مانند دیگر فعالیتهای حرکتی به طور ریتمیک در زمان ساختار می یابد (به عنوان مثال، Allen, 1973; Cummins, 2009; Cummins & Port, 1998; Dilley Wallace, & Heffner, 2012; Martin, 1972; Tilsen, 2009). ریتم به طور کلی می تواند به عنوان یک الگوی سریال مدت زمان های مشخص شده توسط یک سری از رویدادها، و از نظر ادراکی به عنوان سازماندهی زمانی درک شده از الگوی صدای فیزیکی (McAuley، ۲۰۱۰) تعریف شود.Wendahl و Cole (1961), رکوردهای بزرگسالان از لکنت و عدم لکنت را برای حذف کمبودها اصلاح نمودند و سپس به منظور بررسی بیان در اقداماتی مانند نرخ (سرعت به عنوان مثال، نرمال) و ریتم, از شرکت کنندگان سوالاتی پرسیده شد. نتایج آنها نشان داد که حتی در طی تولیدات روان، بزرگسالان دارای لکنت, نرخ کمتر معمول بیان داشتند و از الگوهای بیان کمتر موزون نسبت به بزرگسالان که لکنت نداشتند استفاده می کنند. DiSimoni (1974) نیز تفاوت ها در زمانبندی تولید بخش های بیان در بزرگسالانی را یافتند که در مقایسه با گروه شاهد دارای لکنت بودند. Kent (1984) پیشنهاد کردند که تفاوت اصلی بین افراد دارای لکنت و سخنرانان روان را می توان در ظرفیت تولید ساختارهای زمانی عمل پیدا نمود. او پیشنهاد کرد که توانایی کاهش یافته برای تولید الگوهای موقتی در درک گفتار و تولید, یک اختلال مرکزی در رفتار لکنت زبان است. Andrews و همکاران (۱۹۸۳) نیز پیشنهاد کردند که یک مکانیزم غیر قابل اعتماد برای کنترل زمان بندی ممکن است در بزرگسالان دارای لکنت وجود داشته باشد.
یک پدیده شناخته شده اینست که افراد دارای لکنت, در هنگام همزمان سازی بیان خود با یک سیگنال تسریع کننده خارجی، مانند مترونوم همزمان (Wingate, ، ۲۰۰۲؛ Wohl، ۱۹۶۸) روان تر بودند. شرایطی دیگر مانند صحبت کردن به صورت متحد با شخص دیگری ( ” بیان هم سرا ”) (Adams و Ramig، ۱۹۸۰؛ INGHAM و Carrol، ۱۹۷۷)، و آواز (Glover، Kalinowski، Rastatter، و Stuart، ۱۹۹۶) نیز دارای روانی مشابه القاکننده این اثرات بودند. این شرایط ممکن است عدم روانی در در افراد دارای لکنت را کاهش دهد چرا که آنها هر کدام, یک مرجع زمانبندی ریتمیک خارجی را در طول تولید گفتار فراهم می کنند، چیزی که نمی تواند در طول تولید گفتار مشخص باشد . Etchell، Johnson، و Sowman (2014) یک نظریه را پیشنهاد نمودند که در آن کمبود نوروفیزیولوژیکی ”اصلی” در لکنت زبان بر اساس یک اختلال درون یک شبکه مغز است که از زمان بندی داخلی را پشتیبانی می کند که منجر به تکیه بر یک سیستم ثانویه می شود که از نشانه های زمان بندی خارجی برای توالی حرکات بیان بهره گیری می نماید.
تحقیق اخیر, از نقش شبکه های پایه تالاموکورتیکال گانگلیون (BGTC) در پردازش ریتم و تولید داخلی یک سیگنال زمان بندی متناوب (به عنوان مثال، ضربان قلب) (Grahn, 2009; Grahn & Brett, 2007; Grahn & McAuley, 2009)، و پیش بینی زمانی (Schwartze و Kotz، ۲۰۱۳) حمایت می کند. شبکه BGTC شامل عقده های قاعده ای (پوتامن)، منطقه حرکتی مکمل (SMA)، و مناطق قبل از موتور و شنوایی می شوند. یافته های اخیر از مطالعات تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی و ساختاری (MRI) نشان داده است که افراد دارای لکنت ممکن است دارای اتصال ناقص در مناطق مغزی باشند که از یکپارچه سازی شنوایی-موتور ، زمان، و پردازش ریتم حمایت می کند (Chang, Horwitz, Ostuni, Reynolds, & Ludlow, 2011; Lu et al., 2010). علاوه بر این، یک مطالعه اخیر گزارش داد که کودکان دارای لکنت دارای اتصال عملکردی و ساختاری تضعیف شده در شبکه BGTC در مقایسه با گروه های شاهد همسان-سنی (Chang & Zhu, 2013) هستند. یک مطالعه, فعالیت مغز در طی شرایط تسلط القا شده (به عنوان مثال، خواندن همگام با ضربان مترونوم و خواندن در گروه کر) را در مقایسه با خواندن انفرادی در بزرگسالان دارای لکنت (Toyomura، فوجی، و Kuriki، ۲۰۱۱) را مورد بررسی قرار داد. نتایج نشان داد که تحت شرایط خواندن انفرادی (که در آن سخنرانان دارای لکنت به طور قابل توجهی نسبت به شرایط تسلط غیرمسلط بودند)، عقده های قاعده ای (پوتامن)، شکنج قدامی پائین، و مناطق موتور دیگر قشری در داخل شبکه BGTC به طور قابل توجهی فعالیت مغز را در مقایسه با گروه های شاهد کاهش داد. در طی وضعیت گفتار زمانبندی شده- مترونوم، مناطق موتور در داخل شبکه BGTC, فعالیت در گروه دارای لکنت را افزایش داد و در نتیجه اختلافات معنی دار مشاهده شده در بیان انفرادی ناپدید شدند. علاوه بر این، گروه دارای لکنت, افزایش دو جانبه ای در فعالیت قشر تمپورال در هر دو شرایط القای تسلط (به عنوان مثال، مترونوم-زمانبندی شده و گفتار سرایندگان) داشتند. در مجموع، مجموعه در حال رشدی از کارها, کمبود ممکن در شبکه BGTC در افراد دارای لکنت، و کمبود بالقوه در تولید داخلی ریتم را نشان می دهد که به طور معمول زمانبندی گفتار روان را هدایت می کند. در ارتباط با این، فرض شده است که اختلال در عملکرد گانگلیون بازال برای تولید نشانه های زمان بندی ممکن است یک کمبود اساسی لکنت زبان اصلی باشد (ALM، ۲۰۰۴).
ما از هیچ گونه مطالعات بررسی توانایی های درک ریتم در افراد دارای لکنت آگاه نیستیم؛ با این حال، کار قبلی, توانایی های تولید ریتم در این جمعیت را بررسی کرده است. مطالعات مقایسه بزرگسالان دارای لکنت با گروه های شاهد در مورد وظایف خود به خودی و یا همگام سازی-مداوم ضربه زنی, نتایج متناقضی را نشان داده اند. برخی از آنها تفاوت های گروهی یافته اند (به عنوان مثال، Blackburn, 1931;
Brown, Zimmermann, Linville, & Hegmann, 1990; Cooper & Allen, ، ۱۹۷۷)، در حالی که دیگران تفاوت های بین گروهی یافتند (به عنوان مثال، Hulstijn, Summers, van Lieschout, & Peters, 1992; Max & Yudman, 2003; Zelaznik et al., 1994). دو مطالعه انجام شده با کودکان دارای لکنت در مقایسه با کودکان در حال توسعه, نشان داد که حرکات دهان تنوع زمانی بیشتری دارند (Howell, Au-Yeung, & Rustin, 1997) و دارای بازه های کف زدن متغیر بودند (Olander, Smith, & Zelaznik, 2010). هر دوی این مطالعات نشان دهنده یک کمبود اساسی ممکن در توانایی برای تولید رفتارهای سازگار موتور ریتمیک داخلی در کودکان دارای لکنت نسبت به گروه کنترل به طور معمول در حال رشد است.
اگر چه مطالعات چند به طور مستقیم پردازش ریتم در افراد دارای لکنت را مورد بررسی قرار داده اند، پردازش ریتم در دیگر جمعیت های بالینی با کمبودهای شناخته شده در شبکه BGTC، از جمله در بیماری پارکینسون (Grahn & Brett, 2009) مورد بررسی قرار گرفته است. تعدادی از مطالعات نشان داده اند که ریتم های اندازه گیری ساده با ضربان قوی (به عنوان مثال، به صراحت مشخص شده در درون صداها) بهتر از ریتم های موزون پیچیده با ضربان ضعیف تشخیص داده می شوند، به یاد آورده می شوند، و تکثیر می شوند (به عنوان مثال، حداقل تا حدی توسط شنونده القا) (به عنوان مثال، Grahn, 2012; Grahn & Brett, 2007; Povel و Essens، ۱۹۸۵). سازگار با مشارکت شبکه BGTC در پردازش ریتم و پیش بینی زمانی، Grahn و Bert (2009) نشان دادند که افراد با بیماری پارکینسون, تشخیص ریتم ضعیف تری دارند و دارای یک مزیت مبتنی بر ضربان کاهش یافته در مقایسه با گروه های شاهد همسان-سنی هستند.
لکنت با بیماری پارکینسون از این نظر مشابه است که شروع و مدت زمان اجرای حرکت تحت تاثیر قرار می گیرند؛ به طور خاص حرکات مرتبط با تولید گفتار در لکنت زبان تحت تاثیر قرار می گیرند. علاوه بر این، افراد دارای لکنت یک کمبود تشخیص ریتم شبیه به مورد مشاهده شده برای افراد مبتلا به بیماری پارکینسون را با توجه به شواهد اخیر از تفاوت ها در شبکه BGTC در کودکان (Chang and Zu، ۲۰۱۳) و بزرگسالان دارای لکنت (Chang et al., 2011; Lu et al., 2010) نسبت به گروه کنترل در مناطق قبلاً نشان داده شده برای حمایت از پردازش ریتم (راهکارهایی و رو، ۲۰۰۹) نشان می دهند. اگر چنین باشد، این یافته ها از این فرضیه که افراد دارای لکنت ممکن است نقص در پردازش ریتم داشته باشند حمایت می کنند.
برای پرداختن به این امکان، ما تشخیص ریتم شنوایی در کودکان دارای لکنت را با کودکان به طور معمول در حال رشد با استفاده از نسخه کودک پسند یک الگوی تشخیص ریتم (Gordon, Shivers, Wieland, Kotz, Yoder, & McAuley 2014) مقایسه نمودیم. بر اساس پژوهش های قبلی نشاندهنده اتصال عملکردی ضعیف در شبکه BGTC در کودکان دارای لکنت نسبت به گروه کنترل به طور معمول در حال رشد (Chang و zu، ۲۰۱۳)، ما فرض نمودیم که کودکان دارای لکنت, تشخیص ریتم بدتری را نسبت به گروه های شاهد خود نشان می دهند. اگر چنین باشد، این نتیجه, نخستین شواهد کمبود درک ریتم در لکنت زبان رشدی را ارائه می دهد و از این دیدگاه حمایت می کند که کمبود پردازش ریتم ممکن است لکنت زبان رشدی را زمینه سازی نماید. علاوه بر این، ما فرض نمودیم که تفاوت گروهی پیش بینی شده در تشخیص کلی ریتم می تواند برای ریتم های پیچیده نسبت به ریتم های ساده بزرگتر باشد به دلیل اینکه تشخیص دومی ممکن است بیشتر بر تولید ضربان تکیه داشته باشد

 

بخشی از مقاله انگلیسی

Abstract

Stuttering is a neurodevelopmental disorder that affects the timing and rhythmic flow of speech production. When speech is synchronized with an external rhythmic pacing signal (e.g., a metronome), even severe stuttering can be markedly alleviated, suggesting that people who stutter may have difficulty generating an internal rhythm to pace their speech. To investigate this possibility, children who stutter and typically-developing children (n = 17 per group, aged 6–۱۱ years) were compared in terms of their auditory rhythm discrimination abilities of simple and complex rhythms. Children who stutter showed worse rhythm discrimination than typically-developing children. These findings provide the first evidence of impaired rhythm perception in children who stutter, supporting the conclusion that developmental stuttering may be associated with a deficit in rhythm processing.

۱٫ Introduction

Stuttering is a speech disorder characterized by frequent occurrences of repetitions or prolongations of sounds, syllables, or words that disrupt the rhythmic flow of speech (World-HealthOrganization, 2010). Stuttering onset is typically observed between the ages of two and five years when children begin to form simple sentences. Of these children who stutter, up to 80% will recover from stuttering (Andrews et al., 1983; Yairi & Ambrose, 1999). Despite decades of behavioral and imaging research, the exact mechanisms behind speech disruptions in people who stutter remain unclear (e.g., Alm, 2004; Packman, Code, & Onslow, 2007). One of the hallmarks of skilled motor behavior such as fluent speech production is accurate timing (Zelaznik, Smith, & Franz, 1994). Many models of speech timing have proposed that speech, like other motor activities, is rhythmically structured in time (e.g., Allen, 1973; Cummins, 2009; Cummins & Port, 1998; Dilley, Wallace, & Heffner, 2012; Martin, 1972; Tilsen, 2009). Rhythm can generally be defined as a serial pattern of durations marked by a series of events, and perceptually as the perceived temporal organization of the physical sound pattern (McAuley, 2010). Wendahl and Cole (1961) modified recordings of adults who do and do not stutter to remove disfluencies and then asked participants to evaluate the speech on measures such as rate (i.e., normal tempo) and rhythm. Their results demonstrated that even during fluent productions, adults who stutter had a less typical rate of speech and used less rhythmical speech patterns than adults who do not stutter. DiSimoni (1974) likewise found differences in the timing of productions of speech segments in adults who stutter compared with controls. Kent (1984) suggested that the primary difference between people who stutter and fluent speakers can be found in the capacity to generate temporal structures of action. He suggested that a reduced ability to generate temporal patterns for speech perception and production is a central disturbance in stuttering behavior. Andrews et al. (1983) also suggested that an unreliable mechanism for timing control may exist in adults who stutter. One well-known phenomenon is that people who stutter become more fluent when synchronizing their speech to an external pacing signal, such as an isochronous metronome (Wingate, 2002; Wohl, 1968). Other conditions such as speaking in unison with another person (‘‘choral speech’’) (Adams & Ramig, 1980; Ingham & Carroll, 1977), and singing (Glover, Kalinowski, Rastatter, & Stuart, 1996) also have similar fluency inducing effects. These conditions may reduce disfluency in people who stutter because they each provide an external rhythmic timing reference during speech production, something that may not be present during spontaneous speech production. Etchell, Johnson, and Sowman (2014) proposed a theory in which the ‘‘core’’ neurophysiological deficit in stuttering is based on a dysfunction within a brain network that supports internal timing, resulting in reliance of a secondary system that utilizes external timing cues to sequence speech movements. Recent research supports the role of the basal ganglia thalamocortical (BGTC) network in rhythm processing and internal generation of a periodic timing signal (i.e., a beat) (Grahn, 2009; Grahn & Brett, 2007; Grahn & McAuley, 2009), as well as temporal prediction (Schwartze & Kotz, 2013). The BGTC network includes the basal ganglia (putamen), the supplementary motor area (SMA), and pre-motor and auditory regions. Recent findings from functional and structural magnetic resonance imaging (MRI) studies have shown that people who stutter may have deficient connectivity among brain areas that support auditory-motor integration, timing, and rhythm processing (Chang, Horwitz, Ostuni, Reynolds, & Ludlow, 2011; Lu et al., 2010). Moreover, a recent study reported that children who stutter have attenuated functional and structural connectivity in the BGTC network compared to age-matched controls (Chang & Zhu, 2013). One study examined brain activity during induced fluency conditions (i.e., reading in synchrony with a metronome beat and reading in chorus), compared to reading in solo in adults who stutter (Toyomura, Fujii, & Kuriki, 2011). The results showed that under solo reading conditions (where speakers who stutter were markedly disfluent compared to the induced fluency conditions), the basal ganglia (putamen), inferior frontal gyrus, and the other motor cortical regions within the BGTC network had significantly decreased brain activity compared to controls. During the metronome-timed speech condition, motor areas within the BGTC network heightened activity in the group who stuttered and thus the significant group differences observed during solo speech disappeared. In addition, the group who stuttered had bilateral increases in temporal cortex activity during both of the fluency inducing conditions (i.e., metronome-timed and choral speech). In sum, a growing body of work suggests a possible deficit in the BGTC network in people who stutter, and potential deficits in internal generation of rhythm that normally guides the timing of fluent speech. Related to this, it has been posited that impairment in basal ganglia function to produce timing cues may be a major deficit underlying stuttering (Alm, 2004). We are not aware of any studies examining rhythm perception abilities in people who stutter; however, previous work has examined rhythm production abilities in this population. Studies comparing adults who stutter with controls on spontaneous or synchronize-continue tapping tasks have shown conflicting results; some finding group differences (e.g., Blackburn, 1931; Brown, Zimmermann, Linville, & Hegmann, 1990; Cooper & Allen, 1977), whereas others found no difference between the groups (e.g., Hulstijn, Summers, van Lieschout, & Peters, 1992; Max & Yudman, 2003; Zelaznik et al., 1994). Two studies conducted with children who stutter found mouth movements had greater timing variability (Howell, Au-Yeung, & Rustin, 1997) and clapping motions had more variable inter-clap-intervals (Olander, Smith, & Zelaznik, 2010) than typically-developing children. Both these studies suggest a fundamental deficit may exist in the ability to internally generate consistent rhythmic motor behaviors in children who stutter compared to typically-developing controls. Although few studies have directly examined rhythm processing in individuals who stutter, rhythm processing has been examined in other clinical populations with known deficits in the BGTC network, such as in Parkinson’s disease (Grahn & Brett, 2009). A number of studies have shown that simple metrical rhythms with a strong beat (i.e., explicitly marked within the sounds) are better discriminated, remembered, and reproduced than complex metrical rhythms with a weak beat (i.e., at least partially induced by the listener) (e.g., Grahn, 2012; Grahn & Brett, 2007; Povel & Essens, 1985). Consistent with the involvement of the BGTC network in rhythm processing and temporal prediction, Grahn and Brett (2009) showed that individuals with Parkinson’s disease exhibit poorer rhythm discrimination and a reduced beat-based advantage compared with age-matched controls. Stuttering is similar to Parkinson’s disease in that the initiation and duration of movement execution are affected; specifically movements associated with speech production are affected in stuttering. Moreover, individuals who stutter may show a rhythm discrimination deficit similar to that observed for individuals with Parkinson’s disease, given recent evidence of differences in the BGTC network in children (Chang & Zhu, 2013) and adults who stutter (Chang et al., 2011; Lu et al., 2010) compared to controls in areas previously shown to support rhythm processing (Grahn & Rowe, 2009). If so, these findings would support the hypothesis that people who stutter may have a deficit in rhythm processing. To address this possibility, we compared auditory rhythm discrimination in children who stutter to typically-developing controls using a child-friendly version of a rhythm discrimination paradigm (Gordon, Shivers, Wieland, Kotz, Yoder, & McAuley, 2014). Based on previous research showing attenuated functional connectivity in the BGTC network in children who stutter compared to typically-developing controls (Chang & Zhu, 2013), we hypothesized that children who stutter would show worse rhythm discrimination than their matched controls. If so, this result would provide the first evidence of a rhythm perception deficit in developmental stuttering and support the view that a rhythm processing deficit may underlie developmental stuttering. Moreover, we hypothesized that the predicted group difference in overall rhythm discrimination may be larger for complex rhythms than simple rhythms because discrimination of the former may possibly rely more on internal beat generation than the latter.

 

 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

مدارک و شواهد برای کمبود درک ریتم در کودکان دارای لکنت

عنوان انگلیسی مقاله:

Evidence for a rhythm perception deficit in children who stutter

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
جستجوی ترجمه مقالات پزشکی
 

 

نوشته دانلود رایگان ترجمه مقاله شواهدی برای کمبود درک ریتم در کودکان با لکنت زبان – الزویر ۲۰۱۵ اولین بار در ترجمه فا پدیدار شد.


دانلود رایگان ترجمه مقاله چارچوب مدیریت مجازی شبکه مبتنی بر گراف انتزاعی برای SDN – آی تریپل ای ۲۰۱۶

۲۵ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

گراف انتزاعی بر اساس چارچوب مدیریت شبکه مجازی برای SDN

عنوان انگلیسی مقاله:

Graph Abstraction Based Virtual Network Management Framework For SDN

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات
 

 

مشخصات مقاله انگلیسی (PDF)
سال انتشار ۲۰۱۶
تعداد صفحات مقاله انگلیسی ۲ صفحه با فرمت pdf
رشته های مرتبط با این مقاله مهندسی کامپیوتر و فناوری اطلاعات
گرایش های مرتبط با این مقاله مهندسی نرم افزار، شبکه های کامپیوتری و معماری کامپیوتر
چاپ شده در کنفرانس کنفرانس کارگاه های ارتباطات کامپیوتری – Conference on Computer Communications Workshops
ارائه شده از دانشگاه گروه علوم و مهندسی کامپیوتر
رفرنس دارد 
کد محصول F1048
نشریه آی تریپل ای – IEEE

 

مشخصات و وضعیت ترجمه فارسی این مقاله (Word)
وضعیت ترجمه انجام شده و آماده دانلود
تعداد صفحات ترجمه تایپ شده با فرمت ورد با قابلیت ویرایش  ۳ صفحه با فونت ۱۴ B Nazanin
ترجمه عناوین تصاویر ترجمه شده است ✓ 
ترجمه متون داخل تصاویر ترجمه kشده است  
درج تصاویر در فایل ترجمه درج شده است  
منابع داخل متن  درج نشده است 
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 
توضیحات ترجمه این مقاله به صورت خلاصه انجام شده است.

 

فهرست مطالب
چکیده
۱- مقدمه
۲- رویکرد ما برای مجازی سازی شبکه
الف-مشخص کردن تقاضای سطح بالا
ب- ساخت شبکه ی مجازی خودکار
پ- تعبیه شبکه مجازی بهینه شده
د- دوباره تعبیه سازی پویا و انتقال شبکه مجازی
۳- نتیجه گیری و کار آینده
 
 

 

بخشی از ترجمه
چکیده 
در حال حاضر ، شبکه نرم افزاری تعریف شده (SDN) سود قابل توجهی از صنعت را به خود اختصاص داده است. سطح کنترل قابل برنامه ریزی، عملکرد شبکه را بطور سریع و انعطاف پذیری بهبود می بخشد. با OpenFlow، که یکی از پروتکل های امیدوار کننده SDN است، ما می توانیم چندین مزیت برای توسعه ی تکنولوژیهای مجازی سازی شبکه پیشرفته ارائه دهیم. در این مقاله، ما یک گراف انتزاعی بر اساس چارچوب مدیریت شبکه مجازی پیشنهاد می کنیم که حاوی خصوصیات تقاضای شبکه مجازی برای استفاده از منابع فیزیکی هستند. ایده ی اصلی ایجاد اتوماتیک و مدیریت شبکه های مجازی با توجه به تکنولوژیهای SDN برای تقاضاهای استقرار در سطح بالا است. ما انتظار داریم که چارچوب پیشنهادی بتواند بر محدودیت ایجاد شده بر اساس تکنولوژیهای مجازی سازی شبکه غلبه کند.
۱- مقدمه
در سالهای اخیر شبکه نرم افزاری تعریف شده(SDN) توجه تعداد زیادی از محققان شبکه ، فروشندگان، سازمانهای استاندارد، اپراتورهای مرکزی داده سراسر جهان را به خود جلب کرده است. SDN برای ارائه منافع گوناگون برای اپراتورها از قبیل قابلیت برنامه ریزی، انعطاف پذیری و کاهش CAPEX/OPEX در نظر گرفته شده است. OpenFlow که یکی از امیدوار کننده ترین پیاده سازیهای SDN است کنترل کننده ی شبکه را قادر به تعیین مسیر بسته های کوچک شبکه می کند. با OpenFlow، اپراتورهای شبکه می توانند ترافیک شبکه را در سطح جریان با دیدگاه کلی شبکه نسبت به کنترل کننده، مدیریت کنند.
مجازی سازی شبکه(NV) یک روش برای ارائه تصویری از یک شبکه منحصرد به فرد است که اجازه می دهد منابع سخت افزاری مشابه میان کاربران متعدد بدون دخالت شبکه های مجازی به اشتراک گذاشته شوند.تکنولوژی NV دارای مزایای است از جمله قابلیت انعطاف، مقیاس پذیری،هوشمندی و کاهش CAPEX/OPEX.متاسفانه، بیشتر روشهای مجازی سازی شبکه های تجاری بر شبکه های داده مرکز مبنی بر رویکرد هایی مانند VMware NSX  و Microsoft Hyper-V تمرکز دارند.SDN و OpenFlow مزایای بسیاری برای توسعه ی تکنولوژیهای NV دارند. 
 

 

بخشی از مقاله انگلیسی

Abstract 

Currently, Software Defined Networking (SDN) paradigm has attracted a significant interest from industry and academia as a future network architecture. The programmable control plane enables flexible and rapid modifications of network behavior. With OpenFlow, one of the promising SDN protocols, we can provide several advantages to develop advanced network virtualization technologies. In this paper, we propose a graph abstraction based virtual network management framework that covers from tenant requirement specification to virtual network embedding on physical resources. The fundamental idea is to automatically create and manage virtual networks on the top of SDN technologies from high level tenant requirements. We expect that the proposed framework can overcome the limitation of overlay based network virtualization technologies, and leverage the deployment of SDN technologies.

I. INTRODUCTION

In recent years, Software-Defined Networking (SDN) has received a lot of attention by networking researchers, vendors, standard organizations, data center operators and telcos around the world. SDN has been envisioned to provide various benefits to operators such as programmability, flexibility, elasticity, and reduction of CAPEX/OPEX. SDN is defined as “the physical separation of the network control plane from the forwarding plane, and where a control plane controls several devices” by Open Networking Foundation (ONF) [1]. OpenFlow [2], which is one of the most promising implementations of SDN, enables the network controller to determine the path of network packets through the OpenFlow enabled switches. With OpenFlow, network operators can manage network traffic in a flow level with a centralized global view of the network at the controller. SDN brings various advantages such as programmability, agility, flexibility, reduced CAPEX/OPEX. Network Virtualization (NV) is a method of providing an illusion of a dedicated network on top of the hardware resources, and it allows the sharing of the same hardware resources among multiple users without any interference among virtual networks. By creating logical Virtual Networks (VNs) that run on top of a physical network, it allows to separate network functionality from physical equipment. NV technology can bring various advantages such as multi-tenancy, flexibility, scalability, agility, and reduced CAPEX/OPEX. Unfortunately, most of commercial NV solutions are focused on data-center networks based on overlay approaches such as VMware NSX [3] and Microsoft Hyper-V [4]. These overlay based NV approaches construct multiple VNs as overlay network using tunnelling method. This approach is simple to deploy, and requires no network configuration changes. However, they suffer from tunneling overhead and requiring special hardware (or software) such as virtual switches or derivers. SDN and OpenFlow can provide several advantages to develop advanced NV technologies because it provides the abstraction on various switch hardware. With OpenFlow, we can assign a part of physical resources for each VN via segmented flow tables, slices. We call this approches as slice based NV approach. Currently, several solutions based on network slice are available such as FlowVisor [5], OpenVirteX [6], and FlowN [7]. The slice based approaches accompany no tunneling overhead, and provide strong QoS and SLA control. The main shortage is that they require OpenFlow based network infrastructure. Now, these solutions are in incubation or prototyping stage. Moreover, they are suffer from manual VN configuration, lack of VN embedding method, and no automated VN management process. In this paper, we propose a graph based virtual network management framework based on SDN. The fundamental idea is to automatically manage VNs from high-level tenant requirements. More specifically, the proposed approach will address following problems. – How to create VNs on top of SDN networks? – How to specify VN requirements in high level? – How to compose VN from requirements automatically? – How to embed the composed VNs optimally? – How to dynamically re-embed VNs to address requirement changes or network failure?

 

 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

گراف انتزاعی بر اساس چارچوب مدیریت شبکه مجازی برای SDN

عنوان انگلیسی مقاله:

Graph Abstraction Based Virtual Network Management Framework For SDN

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات
 

 

نوشته دانلود رایگان ترجمه مقاله چارچوب مدیریت مجازی شبکه مبتنی بر گراف انتزاعی برای SDN – آی تریپل ای ۲۰۱۶ اولین بار در ترجمه فا پدیدار شد.


دانلود رایگان ترجمه مقاله ویژگی های کلیدی شیر مادر و شیر خشک – MDPI 2016

۲۴ مرداد ۱۳۹۷
بدون نظر


 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

مروری بر تغذیه نوزاد: ویژگی های کلیدی شیر مادر و شیر خشک

عنوان انگلیسی مقاله:

Review of Infant Feeding: Key Features of Breast Milk and Infant Formula

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات پزشکی
 

 

مشخصات مقاله انگلیسی (PDF)
سال انتشار ۲۰۱۶
تعداد صفحات مقاله انگلیسی ۱۱ صفحه با فرمت pdf
رشته های مرتبط با این مقاله پزشکی
گرایش های مرتبط با این مقاله علوم تغذیه و پزشکی کودکان
چاپ شده در مجله (ژورنال) مواد مغذی – Nutrients
کلمات کلیدی شیر مادر، شیر خشک، آلرژی شیر گاو، جایگزین های شیر گاو
ارائه شده از دانشگاه گروه نوزادان و بخش پژوهش های کاربردی‌سازی، مرکز پزشکی دایسونس بث، دانشکده پزشکی هاروارد، ایالات متحده آمریکا
رفرنس دارد  
کد محصول F1039
نشریه MDPI

 

مشخصات و وضعیت ترجمه فارسی این مقاله (Word)
وضعیت ترجمه انجام شده و آماده دانلود
تعداد صفحات ترجمه تایپ شده با فرمت ورد با قابلیت ویرایش  ۱۵ صفحه با فونت ۱۴ B Nazanin
منابع داخل متن به صورت عدد درج شده است 
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 

 

فهرست مطالب
چکیده
۱-مقدمه
۲- شیر مادر
۲-۱ ترکیب شیر مادر
۲-۲ پروتین در شیر مادر
۲-۳ چربی‌ها در شیر مادر
۲-۴ ویتامین‌ها، مواد معدنی و سایر ترکیبات فعال زیستی در شیر مادر
۳- گزینه‌های شیر مادر: اهدا کنندگان شیر و بانک‌های شیر
۴- شیر خشک
۴-۱ بازار شیر خشک
۴-۲ دستورالعمل‌های مربوط به تولید شیر خشک
۴-۳ طبقه بندی محصولات شیرخشک
۴-۴ شیر خشک مبتنی بر شیر گاو
۴-۵ شیر خشک مبتنی بر سویا
۴-۶ شیر خشک‌های غیر حساسیت زا
۴-۷ شیر خشک آمینو اسیدی
۵- منابع شیر غیر گاوی
۶- پروبیوتیک ها و پری بیوتیک ها
۷- اسیدهای چرب و اسیدهای شیر حاصل از گونه‌های مختلف پستاندار
۸- پروتئین های فعال زیستی
۹- نتیجه گیری
 
 

 

بخشی از ترجمه
چکیده
 شیر مادر، بهترین منبع تغذیه برای تقریباً همه نوزادان می‌باشد. این شیر به عنوان یک مایع بیولوژیک، علاوه بر بهبود رشد جسمی، دارای طیف وسیعی از مزایای دیگر از جمله تنظیم کارکرد روده پس از تولد، رشد ایمنی و رشد ونمو مغز می‌باشد. اگرچه شیر دهی به شدت توصیه می‌شود، با این حال شیر دادن همیشه امکان پذیر نبوده و نیز ممکن است نامناسب و یا صرفاً ناکافی باشد. شیرخشک یک جایگزین تولید شده صنعتی برای مصرف نوزاد است. شیرخشک دارای ترکیب غذایی مشابه با شیر مادر تا حد امکان بوده و بر مبنای شیر سویا یا شیر گاو است. تعدادی از جایگزین‌های شیر مادر و شیر خشک نیز وجود دارند. در این مقاله، ما به بررسی اطلاعات غذایی شیر مادر و شیر خشک برای درک بهتر اهمیت شیر مادر و مصرف شیر خشک از زمان تولد تا ۱۲ ماهگی، یعنی زمانی که یک جایگزین غذایی برای آن لازم است می‌پردازیم.

۱-مقدمه
شیر مادر بهترین منبع تغذیه نوزاد است (۱). شواهد گسترده نشان داده‌اند که شیر مادر دارای تعداد زیادی از عوامل و مواد فعال زیستی می‌باشد که این مواد کارکرد دستگاه گوارشی و سیستم ایمنی ونیز رشد و نمو مغزی را تنظیم می‌کنند. به این ترتیب، شیر مادر به عنوان یک مایع بیولوژیک مورد نیاز برای رشد و نمو بهینه نوزاد توصیه می‌شود. اخیراً، مطالعات نشان داده اند که شیر مادر موجب کاهش احتمال بروز بیماری‌های متابولیکی بیمار در آینده به خصوص حفاظت ویژه در برابر چاقی و دیابت نوع ۲ می‌شود (۲).
سازمان بهداشت جهانی توصیه می‌کند که نوزادان بایستی در طی شش ماهه اول پس از تولد تنها از شیر مادر تغذیه کنند (۳). آکادمی پزشکی اطفال آمریکا نیز تغذیه حداقل از شیر مادر را به مدت ۱۲ ماه توصیه کرده است (۴). آکادمی تغذیه و رژیم غذایی آمریکا نیز مجدداً تاکید کرده است که شیر مادر، مواد غذایی بهینه وحفاظت از سلامتی رابرای شش ماه اول فراهم کرده و این که شیرمادر با غذاهای مکمل از شش ماه تا حداقل دوازده ماه، یک الگوی تغذیه‌ای ایده آل برای نوزادان می‌باشد (۱). علاوه بر مزایای تغذیه‌ای، تغذیه با شیر مادر راحت و ارزان بوده و نیز یک پیوند قوی بین مادر ونوزاد ایجاد می‌کند.
تصمیم گیری برای شیردادن به بچه کاملاً شخصی بوده و اغلب تحت تأثیر عوامل بسیاری قرار دارد (۵). تحت شرایط خاص، تغذیه با شیر مادر امکان پذیر نبوده و یا حتی ممکن است نامناسب و ناکافی باشد که این امر منجر به توقف شیر دهی می‌شود. در مقیاس جهانی، تنها ۳۸ درصد نوزادان فقط با شیر مادر تغذیه می‌شوند. در ایالات متحده، تنها ۷۵ درصد نوزادان از زمان تولد شیر مادر می‌خورند با این حال تا سن سه ماهگی،۶۷ درصد یا ۲٫۷ میلیون نفر از آن‌ها در بخشی از تغذیه خود وابسته به شیر خشک هستند (۶). در میان مادرانی که اولین زایمان راتجربه می‌کنند، شیر دهی شش ماهه اول در کل جمعیت آمریکا ۴۳ درصد است و تنها ۱۳ درصد بر اساس توصیه شیردهی انحصاری به مدت شش ماهه اول عمل می‌کنند (۴).
شیرخشک به عنوان یک جایگزین مؤثر برای تغذیه نوزاد محسوب می‌شود (۷-۸). اگرچه تولید یک محصول مشابه با شیر مادر به هیچ وجه امکان پذیر نیست، تلاش‌های زیادی برای شبیه سازی پروفایل تغذیه‌ای شیر مادر برای رشد ونمو طبیعی نوزاد صورت گرفته است. شیر سویا و شیر گاو عمدتاً به عنوان مبنای شیر خشک محسوب شده و سپس ترکیبات مکمل مشابه با شیر انسان جهت حفظ مزایای سلامتی به آن‌ها افزوده می‌شود این ترکیبات شامل آهن، نوکلئوتید ها و ترکیبات چربی هستند. اسیدهای چرب اسید آراکیدونیک (AA) و اسید داکوزاگزائنیک (DHA) نیز به آن افزوده می‌شوند. پروبیوتیک ها و ترکیبات تولید شده با مهندسی ژنتیک، نیز یا به آن‌ها افزوده شده و یا امروزه به صورت یک ماده افزودنی به شیر خشک در نظرگرفته می‌شود.
در طی شش ماهه اول زندگی نوزاد، ارائه یک ماده مغذی بهینه از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا اثرات وعواقب یک ماده مغذی ناکافی می‌تواند بسیار شدید و حاد باشد. هدف این مقاله مروری بر اطلاعات تغذیه‌ای مربوط به شیر مادر و شیر خشک برای تاکید بر اهمیت شیر مادر، ضمن درک کاربردها و موارد استفاده شیر خشک می‌باشد.

 

 

بخشی از مقاله انگلیسی

Abstract 

Mothers’ own milk is the best source of nutrition for nearly all infants. Beyond somatic growth, breast milk as a biologic fluid has a variety of other benefits, including modulation of postnatal intestinal function, immune ontogeny, and brain development. Although breastfeeding is highly recommended, breastfeeding may not always be possible, suitable or solely adequate. Infant formula is an industrially produced substitute for infant consumption. Infant formula attempts to mimic the nutritional composition of breast milk as closely as possible, and is based on cow’s milk or soymilk. A number of alternatives to cow’s milk-based formula also exist. In this article, we review the nutritional information of breast milk and infant formulas for better understanding of the importance of breastfeeding and the uses of infant formula from birth to 12 months of age when a substitute form of nutrition is required.

۱٫ Introduction

Mothers’ own milk is considered to be the best source of infant nutrition [1]. Extensive evidence has shown that breast milk contains a variety of bioactive agents that modify the function of the gastrointestinal tract and the immune system, as well as in brain development. Thus, breast milk is widely recognized as a biological fluid required for optimal infant growth and development. Recently, studies have further suggested that breast milk mitigates infant programming of late metabolic diseases, particularly protecting against obesity and type 2 diabetes [2]. The World Health Organization recommends that infants should be exclusively breastfed for the first six month of life [3]. The American Academy of Pediatrics also recommends breastfeeding for at least 12 months [4]. Recently, the Academy of Nutrition and Dietetics reaffirms and updates their mission that exclusive breastfeeding provides optimal nutrition and health protection for the first six months of life, and that breastfeeding with complementary foods from six months until at least 12 months of age is the ideal feeding pattern for infants [1]. In addition to its nutritional advantage, breastfeeding is convenient and inexpensive, and also is a bonding experience for the mother and infant. The decision to breastfeed is highly personal and is often influenced by many factors [5]. Under certain situations, breastfeeding might not be possible, unsuitable or inadequate, which warrants an interruption or cessation in breastfeeding. Globally, only 38% of infants are exclusively breastfed. In the United States, only 75% of infants initiate breastfeeding from birth; however, by the age of three months, 67%, or 2.7 million, of them rely on infant formula for some portion of their nutrition [6]. Among new mothers, the six-month “any breastfeeding” rate for the total U.S. population is 43%, with only 13% meeting the recommendation to breastfeed exclusively for six months [4]. Infant formula is intended as an effective substitute for infant feeding [7,8]. Although production of an identical product to breast milk is not feasible, every effort has been taken to mimic the nutrition profile of human breast milk for normal infant growth and development. Cow milk or soymilk are most commonly used as the base, with supplemental ingredients added to better approximate the composition to human breast milk and to attain health benefits, including iron, nucleotides and compositions of fat blends. The fatty acids of arachidonic acid (AA) and docosahexenoic acid (DHA) are added. Probiotics and compounds, produced by genetic engineering, are either added or currently being considered for addition to formula. During the first six months of infant life, providing optimal nutrition is critical as the consequences of inadequate nutrition can be very severe. The purpose of this article is to review nutritional information on breast milk and infant formulas to reinforce the importance of breastfeeding, while also understanding the uses of infant formula.

 

 

دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله:

مروری بر تغذیه نوزاد: ویژگی های کلیدی شیر مادر و شیر خشک

عنوان انگلیسی مقاله:

Review of Infant Feeding: Key Features of Breast Milk and Infant Formula

 
دانلود رایگان مقاله انگلیسی 
 
دانلود رایگان ترجمه مقاله 
 
خرید ترجمه این مقاله با فرمت ورد
 
جستجوی ترجمه مقالات پزشکی
 

 

نوشته دانلود رایگان ترجمه مقاله ویژگی های کلیدی شیر مادر و شیر خشک – MDPI 2016 اولین بار در ترجمه فا پدیدار شد.